خیلی ازش دلخور این خیلیی که میگم اندازش خیلی بزرگه خیلییییییییییی ، اون یادش رفته روزایی رو که من سنگ صبورش بودم یادش رفته هر اس ام اسی که میخواست به دوستش بده اول به من میداد که تایید کنم ، یادش رفته توی تور تنگه واشی تا .قتی برسیم دستمون تو دست هم بود ، هر کی منم نمیشناخت فکرای بد میکرد که با دوست دخترم چرا اینقدر صمیمی هستم ، یادش رفته ... ،خیلی چیزی رو یادش رفته ، اونقدر دلخورم که که نمیتونم توی چشماش نگاه کنم اگه من باهاش این کار و کرده بودم و چیز به این مهمی رو ازش پنهان میکردم مطمئنم خیلی بیشتر ناراحت میشد ، دیگه دلم باهاش صاف نمیشه دیگه نمیتونه بشه مثل خواهرم ، دیگه نمیتونه !
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٢:۱٤ ب.ظ توسط : روشنک








