حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸۳/۱٢/٢٩
 

همه ما تمایل داریم که راه هموار و آسان و بی خطر را انتخاب کنیم . اما افراد موفق به ندرت از میان راحت طلبان بر خاسته اند. از دلایلی که همه  در زندگی به موفقیت های بزرگ نمی رسند آن است که : موفقیت معمولا چهره خود را در پشت  کار سخت پنهان می کند. نیل به اهداف همیشه از طریق استقامت و پشتکار میسر است و نقطه شروع هر موفقیت داشتن هدف مشخص و تلاش و پشتکار است . برنامه و طرح خود را بوسیله اراده و پشتکار خویش مورد حمایت قرار دهید . کسی به خاطر ندارد شخصی بدون حمل شکستهای متعدد به موفقیتی چشمگیر دست یافته باشد . تفاوت در این است که برندگان دوباره قد علم می کنند و به راه خود ادامه می دهند  و تا زمانی که به کوشش خود ادامه می دهند , موفقیت آنها حتمی و قطعی است.

 

حالا نوبت شماست که از خود بپرسید من چه هدفی دارم؟ چه می خواهم؟ و برای سال جدید برنامه ریزی کنید.

 

از روزهای پاک و زیبای خدا

که در تقویم ها شده تفکیک می گویم

365 روز بهار را 365 هزار بار به شما تبریک می گویم.

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸۳/۱٢/٢٧
 

برای رام کردن میمون

یک سال دویده ایم

از این درخت به آن درخت

از این دیار به آن دیار

تشنه آرامشیم

ای خروس اهلی 84

 

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸۳/۱٢/٢٤
 

دل من دیر زمانی است که می پندارد , دوستی نیز گلی است مثل نیلوفر و ناز , ساقه ترد ظریفی دارد ؛ بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد , جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد.

 

در زمینی که ضمیر من و توست , از نخستین دیدار , هر سخن , هر رفتار , دانه هاییست که می افشانیم , برگ و باریست که می رویانیم , آب و خورشید و نسیمش مهراست ؛ گر بدان گونه که به بار آید , زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید , آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف که تمنای وجودت همه او باشد و بس , بی نیازت سازد از همه چیز و همه کس.

 

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است

تا در آن دوست نباشد

همه درها بسته است

 

در ضمیرت اگر این گل نمیدست هنوز , عطر جان پرور مهر گر به صحرای نهانت نوزیدست هنوز , دانه ها را باید از نو کاشت , آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد , رنج می باید برد , دوست می باید داشت ؛ با نگاهی که در آن بر آرد فریاد , با سلامی که در آن نور ببارد لبخند , دست یکدیگر را بفشاریم به مهر , جام دلهامان را مالامال از یاری , غمخواری , بسپاریم به هم , بسراییم به آوای بلند , شادی روی تو ای دیده به دیدار تو شاد , باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست , تازه , عطر افشان , گل باران باد.

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط : روشنک
۱۳۸۳/۱٢/٢٠
 

تا حالا دیدین توی خونه خود آدم هم سرقت اتفاق بیفته؟ اگه ندیدین حالا ببنید! چون همین یک ساعت پیش توی پارکینگ خونمون شیشه عقب ماشینمون رو شکستن و ضبطمونو از جا در آوردن , نه اینکه فقط پنلشو در اورده باشن ! ما توی خونمون هم امنیت نداریم , چه برسه به بیرون! البته یکی از همسایه هامون می گفت: وقتی دخترش میاد خونشون ماشینشو بیرون پارک میکنه آخه بیرون امنیتش بیشتر از این تو هست,از دست یکی از همسایه های مردم آزارمون.

 

زنگ زدیم به 110 بهد از نیم ساعت اومده و به بابام میگه : به کسی مظنون نیستید؟ بابام گفت چی بگم والا؟!! اگه می تونست میگفت مطمئنم کار این همسایه ی محترممون هست.همه همسایه ها اومده بودن تو پارکینگ جز اونی که باید میومد , مثل موش رفته بود توی خونشو خودشو زده بود به نفهمی , اونم با اون زن فضولش , که امکان نداره توی ساختمون اتفاقی بیفته و اون نفهمه , از زندگی خصوصی همه خبر داره په برسه به.....

 

خیلی دلم برای بابام سوخت , بنده خدا از وقتی این ماشینو گرفته همش از این اتفاقها براش افتاده , یادمه 3-4 سال پیش  یک هفته از خرید این ماشینمون نگذشته بود که همین همسایه گرامی دقیقا بعد از شبی که یه دعوای حسابی با هم کرده بودیم یه خط دراز از در عقب ماشین تا در جلو کشیده بود.

 

ولی خیلی پلیس خوبی بود گفت چون ضبط  سی دی دارو بعد از خرید ماشین خودتون نسب کردید تحت پوشش بیمه نیست من می نویسم که ضبط فابریکشو بردن شما جای خالی ضبط رو ببرید و یه پنل با جاشو بگیرید. البته یه لطف دیگه هم کرد که ........... زیاد مهم نیست! خدا رو شکر که سی دی هامونو نبردن!!( چشمک)

 

جالب اینه که مدارک ماشینو نبرده بود و فقط از داشبرد در آورده بود. ولی هر کی بود خیلی خنگ بود آخه وقتی می خواد ضبطو بدزده چرا بجای اینکه شیشه جلو رو بشکنه شیشه عقب( پشت شاگرد) رو شکسته؟؟؟؟ به نظر شما عجیب نیست؟؟!!!

 

به قول بابام ضرر مالیش مهم نیست این دوندگیش برای بیمه و رفتن کلانتری و این مسخره بازیهاش سختتره و این اعصاب خوردکنیش بدتره.و اینا همه یعنی 2-3 روز از کارو زندگی افتادن!

 

طفلکی الان رفته شیشه ماشینو بندازه.خدا ازشون نگذره که به همین راحتی آرامش زندگی آدمو بهم می زنن.

یه متن جدید تایپ کرده بودم که امشب اینجا بذارم ولی ترجیح دادم این خبر و بهتون بدم.

 

فعلا بدرود!



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸۳/۱٢/۱٩
 

دوستش دارم , چرا که می شناسمش

به دوستی و یگانگی

 

شهر همه بیگانگی و عداوت است

 

هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم

تنهایی غم انگیزش را در می یابم

 

اندوهش غروبی دلگیر است

در غربت و تنهایی

 

نخست ,  دیر زمانی به او نگریستم

چندان که , چون نظر از وی باز گرفتم

 

در پیرامون من

همه چیز                                   

 

به هیات او در آمده بود

 

آنگاه دانستم که چرا دیگر از او

گریزی نیست  .                                       

 

 

 

 

                                                                                                   

                    



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ توسط : روشنک
۱۳۸۳/۱٢/۱٥
 

 

دوستت دارم را

 

                 من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

 

                 این گل سرخ من است

 

                 دامنی پر کن از اين گل که دهی هدیه به خلق

 

                 که بری خانه ی دشمن

 

                 که نشانی بر دوست

 

                 راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست.

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط : روشنک
۱۳۸۳/۱٢/۱٢
 

تا حالا براتون پیش اومده که یه نفر پیدا بشه و با اطمینان کامل براتون دم از احساس مشترک با شما بزنه , اونم ندیده و نشناخته و تنها با خوندن دست نوشته هاتون که تازه اکثرش ممکنه متعلق به شما نباشه (هر چند که حرفای دلتونه)؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! و ادعا کنه که درکتون میکنه و یقین داره با شما و برای شما یه رابطه ی تک تک خواهد ساخت؟؟؟؟ آخه  اگه شما بودید شاخاتون از تعجب در نمی یومد؟ به این آدم چی می گفتید؟؟؟؟

 

دلم می خواد حقیقتا خودتونو در این شرایطی که گفتم بذارید و با توجه به این دوره و زمونه که آدم به چشمای خودشم نمی تونه اعتماد کنه ( چه برسه به.......) , نظرتونو صادقانه بگید.

 

 

فعلا بدرود.

 

 

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸۳/۱٢/۱٠
 

امروز برای چندمین بار ( با این تفاوت که ای دفعه شدیدتر بود)  جای خالی یه برادر بزرگ رو با تمام پوست و گوشتم حس کردم.برادری که ازمن در برابر یه آم نفهم و بی فرهنگ حمایت کنه , چون پدرم این کارو نکرد شاید به این دلیله که بابام هیچ وقت جلوی من ازم طرفداری نمیکنه ولی وقتی من نباشم حال طرفو می گیره اینو فکر کنم باید بذارم به حساب غرور مردونه اش  چیزی که هیچ وقت درکش نمیکنم و نخواهم کردش و نمی پسندمش البته در بعضی مواقع یه کمش بد نیست.ولی ای کاش می تونست درک کنه من همون موقع به طرفداریش احتیاج داشتم نه دیرتر.

 

مدتی هست وقتی از طرف کسی که خیلی دوستش دارم و اصلا ازش توقع ندارم  ناراحت میشم , حقیقتا دلم میشکنه و غیر ارادی یه مدت طولانی اشک میریزم ,دقیقا عین یه بچه 1 ساله که وقتی اطرافیانشو می شناسه و محبتشونو متوجه میشه و دوستشون داره ؛ بعد کافیه  یکی از همین اطرافیان دعواش کنن, چنان بغضی میکنه که انگار حسابی زدنش.از اینکه اینقدر ضعیف شدم خیلی ناراحت و خسته ام.

 

من کسی رو دارم که مثل برادر دوستش دارم ولی  امروزاز اینکه حقیقتا برادرم نیست خیلی غصه خوردم , چون میدونم اگه بود نمیذاشت اینجوری بشه. خوشبحال دخترایی که از این نعمت محروم نیستن , واقعا بهشون غبطه می خورم ولی حسودی نمیکنم چون صفت خوبی نیست و کلی فرق داره با غبطه خوردن,اگه فرقشونو خواستید بهتون میگم.

 

امیدوارم بتونم با این چیزا کنار بیام و قوی بشم و  همون روشنکی بشم  که 2-3 سال پیش بودم ولی می دونم خیلی سخته .

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط : روشنک
۱۳۸۳/۱٢/٩
 

این چیزاروخیلی دوست داشتم  در غالب یه نامه برای کسی که روزی همه وجودمو تسخیر کرده بود بنویسم  ولی باز هم سکوت رو ترجیح میدم شاید که تاثیر گذارتر باشه , ولی باید حتی  برای خودم هم که شده مینوشتمش , چرا که همه این حرفها اگه روی کاغذ نمیومد به صورت عقده میشد و من طاقتش رو نداشتم .

 

 

داریم به روزایی روزایی نزدیک میشیم که خاطرات زیاد خوشی ازشون ندارم ؛ هر سال توی این روزا به نوعی تمام وجودم پر از اضطراب بوده , اضطراب اومدن یه سال جدید و باز هم بیخبری  از اینکه چه اتفاقاتی قراره بیفته؟

 اونقدر نگران میشدم که حتی نمی فهمیدم عید چه جوری داره میگذره فقط اینو میدونم که اصلا خوش نمیگذ شت . یادمه اونقدر دلشوره میگرفتم که یه روز قبل از سال تحویل میرفتم زیارت امام زاده صالح و 3-4 ساعتی رو اونجا می موندم و دعا و نماز میخوندم و کلی هم گریه میکردم و تنها چیزی که از خدا میخواستم این بود که هر چی خیره برام اتفاق بیفته.هر چند که اگه یه اتفاقی که به مزاق من خوش نمیومد, میفتاد کلی غصه میخوردم ولی الان می فهمم که قطعا صلاحم در اون بوده .

 پارسال وقتی رفتم زیارت , بارون شدیدی گرفته بود تقریبا یکی دو ساعتی اونجا بودم که یکی از دوستای صمیمیم هم اومد و یه نمازی خوند و بعد نیم ساعت نامزدش اومد دنبالش که ببرش  به من خیلی اصرار کردن که باهاشون برم چون خیلی هوا خراب شده بود بهشون گفتم نه , شما برید من هنوز کار دارم . دوستم هم چون میدونست من نگران چی هستم دیگه کوتاه اومد . نمی تونم بگم که چقدر از اومدن سال جدید (سال 83) دلهره داشتم و میترسیدم , اضطرابی که توی دلم بود دقیقا عین همون سالی بود که کنکور داشتم( سال 80) یعنی یه سال سرنوشت ساز که خدارو شکر رو سفید شدم .

عجیبه برام  وقتی که خیلی غصه دارم و از ته دل اشک میریزم همون روز آسمون هم دلش میگیره و بارونی میشه!!! پارسال نگران خبری بودم که قرار بود بعد از اتمام عید نوروز یه بنده خدایی بهم بده , خبری که آیندمو رقم می زد , خبری که  برام حکم مرگ و زندگی رو داشت اما حالا.......

خبری که فکر میکردم اگه بد باشه و اونجوری که میخوام نباشه همه زندگی برام بی مفهوم میشه , و قبولش برام عذاب آوره . خلاصه که عید پارسال کوفتم شد چون پر از تشویشو نگرانی و انتظار عذاب آوری بود , نمیدونم بگم متاسفانه یا خوشبختانه که اونجوری که من می خواستم نشد و باعث شد سال جدید با سختی هر چه تمام تر سپری بشه والبته مهم اینه که شد؛ و من اینومدیون خیلی از دوستانی هستم که در تمام سختی ها در کنارم بودن و سعی کردن که این سختی برام سهل بشه و با حرفهاشون این دل شکستم تسکین پیدا کنه . این خبر  به همه آمال وآرزوهام  پایان بخشید.

 

 امسال دیگه منتظر چیزی نیستم که باعث دلهره در من بشه و به لطف خدا به آرامش نسبی رسیدم البته به این معنا نیست که به زیارت نمی رم- نه- , امسال میخوام ازخدا  یه چیز بهتر بخوام , یه تحول اساسی و خیلی از چیزای جانبیش که این تحول را کامل میکنه . برای همه دعا میکنم و در آخر برای خودم و برای همون بنده خدایی که سال گذشته رو برام مثل جهنم کرد. چون به این نوشته اعتقاد دارم  :( اگر کسی قلبتونو شکست مراقب باشید لبه های تیزش دست شکنندشو زخمی نکنه)

 

یادتون باشه وقتی خواستید دعا کنید  همیشه این 4  تا دعا رو سر آغاز همه دعاهاتون از خدا طلب کنید  :

1. سلامتی خودتون و خانوادتون

2. سایه ی پدر و مادرتون سالیان سال بالای سرتون باشه

3.داشتن یه زندگی پر از آرامش و صفا.

4. و خوشبختی و حفظ آبروتون .

 

فعلا بدرود!

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط : روشنک
۱۳۸۳/۱٢/٥
رابطه شخصيت با دندان ها

 

قبل از خوندن متن زیر لطفا یه زحمتی بکشید و دندون هاتونو توی آینه نگاه کنید ببینید جزو کدوم دسته زیر محسوب میشه, امیدوارم مربوط به هر دسته ای که بودید چیزایی که ذکر شده در مورد شما هم صدق کنه ؛ خود من که مربوط به دسته دوم میشم , البته یکی دو موردش در مورد من صادق نیست.

 

دندانهای مرتب , منظم و ریز :

تداعی کننده یک چهره مهربان , ساده , قانع و باگذشت است .عواطف و احساسات قوی و مهربانی در لبخند آنها کاملا نمایان است.چهره ای آرام و دلسوز دارند. به آینده امیدوارند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردار هستند.

 

 

وقتی دندانهای پیشین بزرگ تر هستند:

نشان دهنده فردی ماجراجو , شلوغ ( این دو تا جزو شخخصیت من محسوب نمیشه),پر احساس,در عین حال دقیق, منظم , مقتدر , جسور و کنجکاو ( این مورد آخر هم در من صدق نمیکنه) که قبل از انجام هر کاری بارها و بارها جوانب کار را می سنجد به گونه ای که گاهی اوقات خود نیز خسته می شود .از روابط اجتماعی قوی و مناسبی برخوردار است.

 

دندانهای نا مرتب:

بیان کننده شخصیتی خجالتی و کمرو اما مصمم و قاطع که به مسایل پیرامون خود نگاهی عمیق دارد.ترجیح می دهد افکار جدیدی در خانواده پایه گذاری کند.زیاد اهل  مسافرت نیست.به دوستی های ماندگار نیز پایبندی  ندارد, ولی پشتکار زیادی دارد. شدیدا  خواهان تنوع و جاه طلب است.

 

دندانهای مرتب اما با فاصله:

فرد قابل اعتماد و پشتیبانی قوی برای اعضای خانواده, دقیق, نکته سنج و دارای قدرت تحمل بالا است.بیشتر مواقع برای حل مشکلات ترجیح میدهد به تنهایی مسایل خود را حل کند.خیلی اهل ریسک نیست. ترجیح می دهد آهسته و پیوسته حرکت کند.با این حال پشتکار و مداومت است که همواره او را به جلو می برد.احساس مسوولیت قوی و عجیب نسبت به خانواده و دوستان و آشنایان و همکاران و حتی همسایه ها , از او موجودی صبور و مهربان میسازد . به خوبی میتواند سخنرانی کند , بحث و استدلال کند و دیگران را متقاعد نماید.خیلی دوستدار هنر و زیبایی است و خود نیز غالبا فردی هنرمند است. در مجموع فردی قوی , با اعتماد به نفس,با اراده,مثبت و سازنده است.( فکر میکنم کسی که اینو نوشته دندونهاش جزو این دسته بوده و کلی پارتی بازی کرده و از خودش تعریف کرده,  نه؟ )

 

حالا هر کی خواست باهاتون دوست بشه اول ازش بخواهید که دندوناشو نشونتون بده

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸۳/۱٢/۱
 

خنده پدیده ایست که غالبا برای ابراز شادمانی و لذت بکار می رود و در بین موجودات زنده فقط انسان از این توانایی برخوردار است.

انسان با توانایی خندیدن به دنیا می آید و بدون هیچ آموزشی از همان آغاز می تواند بخندد .

از دیدگاه روانشناسی , خنده واکنشی است برای تخلیه هیجانات , در واقع از طریق خندیدن انرژی ذخیره شده ناشی از حوادث زندگی , از ذهن و بدن تخلیه می شود و به همین دلیل معمولا پس از مدتی خندیدن احساس آرامش زیادی به فرد دست می دهد.

 

تحقیقات علمی نشان می دهد در حالی که افسردگی به دستگاه ایمنی بدن در برابر بیماریها آسیب می رساند ؛ خنده با کاهش کورتیزول , افزایش هموگلوبین , افزایش فعالیت سلولهای کاهنده درد و افزایش سیتوکنین , دستگاه ایمنی را تقویت می کند.

 

وقتی شخص می خندد وجودش از احساساتی مثل آسودگی , گرما , رهایی و سرحالی آکنده می شود و این ها همان احساساتی هستند که در بردارنده مفهوم کلی سلامتی اند.

خنده یکی از مهمترین ورزشهاست .هیچ ورزشی نمی تواند مثل خنده بیشتر عضلات بدن را به جنبش در آورد.یک دقیقه خندیدن برابر با چهل مرتبه نفس کشیدن است .

 

همچنین روزانه 15 دقیقه خندیدن بخشی زیادی از منافع حاصل از پیاده روی صبحگاهی را در بر دارد.

خنده با کاهش و زدودن احساسات منفی , نقش مهمی در پیش گیری از حملات قلبی دارد و نوعی ماساژ قوی برای قلب است.( بهتون توصیه می کنم اگه کسی نبود که ماساژتون بده , کمی بخندید , کاچی بهتر از هیچی )

 

بدن ما به طور طبیعی مجهز به مواد شیمیایی ضد دردی است که در صورت لزوم برای تخفیف درد از مغز آزاد می شود و آندروفین نام دارد .خندیدن باعث افزایش ترشح این مواد می شود .

از آنجا که اشتغال ذهنی و اضطراب از موانع مهم یادگیری به شمار می رود از  این رو خندیدن در ابتدای مطالعه باعث ایجاد آرامش فکری می شود و فرایند یادگیری را آسان میکند.

 

به نوشته گاردین دانشگاه گراتز اتریش پیشرو در انجام تحقیقاتی است که نشان می دهد چگونه خنده سیستم ایمنی را تقویت و اعتماد به نفس را بیشتر میکند.

 

محققان در دانشگاه مریلند به این نتیجه رسیده اند که خنده داروی بسیای از بیماریهاست و چنان چه این حالت به اندازه طبیعی در بشر به وجود آید هرگز بیماری رشد نخواهد کرد.

 

این پژوهش همچنین نشان می دهد که خندیدن از بروز انواع سکته ها و لخته شدن خون در رگها جلوگیری میکند .متخصصان این دانشگاه اعلام کرده اند کسانی که لبخند بر لب دارند علاوه بر آن که از شکیبایی بیشتری برخوردارند قدرت بسیاری نیز برای حل مشکلات خود می یابند  و بدین ترتیب روحیه یاس که منجر به بروز انواع بیماری ها می شود از بین خواهد رفت.

 

محققان برای بوجود آمدن زمینه های خندیدن مناسب ؛ خواندن انواع رمان , محاوره با افراد مختلف ودیدن فیلم های سینمایی و بالاخره افزایش آداب و معاشرت با دیگران را پیشنهاد می کنند.

در ضمن باید بدونید که :خنده بهترین درمان برای افرادی به شمار می رود که دوران بهبودی پس از سکته قلبی را می گذرانند زیرا فشار خون آنان را کاهش می دهد.

 

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط : روشنک