حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٤/۱٠/٢۸
 

 

کجای این جنگل شب , پنهون میشی خورشیدَکَم؟

پشت کدوم سَدِ سکوت پرَ می کشی چکاوکم؟

چرا به من شک میکنی ؟ من که منم برای تو

لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو

دست کدوم غزل بدم ,نبض دل عاشقمو؟

پشت کدوم بهانه باز , پنهون کنم هِق هِقمو؟

گریه نمی کنم نرو , آه نمی کشم بشین

حرف نمی زنم بمون , بغض نمی کنم ببین

سفر نکن خورشیدکم , ترک نکن منو نرو

نبودنت مرگ منه , راهی ِ این سفر نشو

نذار که عشق منو تو , اینجا به آخر برسه

بِری تو و مرگ من از رفتن ِ تو سر برسه

گریه نمی کنم نرو , آه نمی کشم بشین

حرف نمی زنم بمون , بغض نمی کنم ببین

نوازشم کُنو ببین , عشق می ریزه از صدام

صدام کنو ببین که باز , غنچه میدن ترانه هام

اگر چه من به چشم تو , کَمم , قدیمیم , گُمم

آتشفشان عشقمو , دریای پُر تلاطمم

گریه نمی کنم نرو , آه نمی کشم بشین

حرف نمی زنم بمون , بغض نمی کنم ببیییییییين. 

 

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸٤/۱٠/۱٧
 

 

می خواهم بدانی این را که

اگر از پنجره

به ماه بلورین ، شاخه سرخ

 پاییز کُنَد گذر بنگرم،

اگر در کنار آتش

 دست بر خاکستر نرم

بر تن پر چروک هیزم سوخته زنم،

همه چیزی مرا بسوی تو می آورد.

گویی هر آنچه که هست

رایحه،روشنی و رنگ

قایقهای خردی اند،

راهی جزیره های تو که چشم به راه منند،

اینک

اگر اندک اندک دوستم نداشته باشی

من نیز تو را از دل می برم

اندک اندک

اگر یکباره فراموشم کنی

در پی من نگرد

زیرا پیش از تو فراموشت کرده ام.

اگر طوفان بیرق هایی را

که از میان زندگیم می گذرند

بیهوده و دیوانه بخوانی

و سر ِِآن داشته باشی

 که مرا در ساحل قلبم

آنجا که ریشه در آن دوانده ام رها کنی،

 به یاد داشته باش

یک روز،در لحظه ای

دست هایم را بلند خواهم کرد

ریشه هایم را به دوش خواهم کشید

در جستجوی زمینی دیگر.

اما اگر روزی ، ساعتی

احساس کنی که حلاوت جاودانی ات را

 برای من ساخته اند

اگر روزی گلی،

بر لبانت بروید در جستجوی من

آه عشق من ، زیبای خودِ من!

در من تمامی شعله ها زبانه خواهد کشید.

زیرا در درونم نه چیزی فسرده است و نه چیزی خاموش شده.

عشق من حیات از تو می گیرد ، محبوبم!

وتا روزی که تو زنده ای در دستان تو خواهم بود،

بی آنکه از عشق تو جدا شوم.

 

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸٤/۱٠/۱٠
 

 

روزهای با تو بودن خوب است

خوبتر از همه ی روز هايی که بی تو آمده اند و رفته اند

دعا کن

در زمانه ای که چشمهای تو روشنتر و گرمتر از آفتاب می تابد

رفيق شب نباشم.

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ توسط : روشنک