حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٤/٧/۳٠
دعای شب قدر

 

از خدا میخوام که توی این شبهای عزیز:

 

همه مریض ها رو شفا بده  .

امید هیچ کس رو نا امید نکنه  .

دل همه بنده هاشو شاد نگه داره .

برکت همه خونه ها رو زیاد کنه  .

حاجت همه بنده هاشو برآورده کنه .

کمک کنه که طعم آزادی رو بچشیم  .

همه گناهانمون رو ببخشه و بیامرزه  .

هیچ مردی رو شرمنده خانوادش نکنه  .

فقر رو از همه جای دنیا ریشه کن کنه  .

گره از مشکلات تمام گرفتار ها باز کنه  .

دلهامون رو به نور ایمان روشن نگه داره .

هیچ وقت ما رو به حال خودمون رها نکنه  .

همه جوونها رو خوشبخت و عاقبت بخیر کنه  .

گرمای بیشتری به کانون همه  خانواده ها ببخشه .

همه بنده هاشو از بلاهای آسمانی در امان نگه داره  .

سقف همه خونه ها رو بالای سر بنده هاش حفظ  کنه  .

دست رد به سینه ی کسانی که به درگاهش پناه میبرن,نزنه .

سایه ی همه پدر و مادرها رو بالای سر بچه هاشون حفظ کنه .

توی همه ی کارها دستمونو بگیره و راه درست رو نشونمون بده .

به همه جوونها کمک کنه که بتونن زحمات پدرو مادرشون رو جبران کنن.

 

و در آخر:

ظهور امام زمان رو نزدیک کنه تا عدالت و برابری در همه جا برقرار بشه.

توفیق یاری امام زمان رو به هممون عنایت کنه( یعنی میشه؟)

 

 

اینم دعایی که دلم میخواد با تاکید بیشتری هممون توی این شبها از خدا طلب کنیم:

 

پرونده بچه هایی که منتظر اومدن حکمشون هستن به طرز معجزه آسایی بسته بشه.

آزادی همه کسانی رو میخوام که بیگناه گوشه زندان افتادن و خانوادهاشون چشم انتظارشون هستن.

 

 

آمین یا رب العالمین    

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸٤/٧/٢۸
 

 

من هیچ وقت خودم و تمام وبلاگ نویسایی که از تجمع جلوی بیمارستان میلاد برای تقاضای شکستن اعتصاب غذای آقای گنجی و همچنین آزادی ایشون حمایت کردیم ,و گفتیم که ما هم هستیم ,ولی نبوديم ؛ رو نمی بخشم.چون اگه اون قدر متحد بودیم و اون روز همه می رفتیم , شاید الان یه عده کمی از دوستانمون که  اونجا رفتن , الان منتظر اومدن حکمشون از طرف دادگاه نمیبودن.من نمیدونم چطور می خواهیم اون دنیا به خاطر دِینی که به این بچه ها و خانواده هاشون داریم , جواب پس بدیم. همه اونایی که از این قرار مثل خود من خبر داشتن و نرفتن بهتره توی این ماه مبارک برن و هر روز از خدا طلب استغفار کنن.منم این کارو میکنم. خدا کنه اون چند نفر ما رو ببخشن ولی آیا خانواده هاشون هم......؟؟؟

 

تا جایی که یادمه  از همون دوران مدرسه هیچ روزی نبوده که با دوستامون متحد بوده باشیم. این حس اتحاد و باید از همون بچه گی یادمون میدادن ولی تا تونستن تو گوشمون خوندن : تو دخالت نکنی ها بذار بقیه هر کاری دوست دارن انجام بدن !!!

 

واقعا نمیدونم چه طور میشه یه عمر با این عذاب وجدان زندگی کرد یا بهتر بگم , چطور میتونم زندگی کنم؟؟. فقط یه راه هست اونم اینکه نه تنها از خدا بخواهیم که ما رو ببخشه که با دوستامون همراه نشدیم , بلکه براشون دعا کنیم به حق این روزای عزیز خدا در رحمتشو به روی این بچه ها و خوانواده هاشون باز کنه و یه معجزه ای کنه که یا پروندشون بسته بشه یا حکمشون سخت نباشه.( گفتن حرفی که بعد از یا نوشتم واقعا سخت بود )

 

بمیرم برای خودشون و دل مادر و پدراشون که اینقدر به خاطر ندونم کاری ما باید عذاب بکشن.

 

تو رو خدا از ته ته دلتون دعا کنید.به خدا خیلی هنوز سنشون کمه .طاقت این همه اذیت و آزارو ندارن .خیلی کوچیک تر از اونی هستن که فکرشو بکنید.اونا هم مثل شما دلشون میخواست راحت زندگیشونو بکنن بدون این دغدغه ها . اونا گناهی نداشتن .گناهشون فقط اعتماد به ما ها بود فکر میکردن اونقدر رسم رفاقت سرمون میشه که پشتشونو خالی نمیکنیم و همراهیشون میکنیم. اما دریغ !!! یادشون رفته بود که توی این دوره و زمونه نباید حتی به چشماشون هم  اعتماد میکردن چه برسه به...!!!

 

تو رو خدا بیایید به هم قول بدیم که دیگه نذاریم چنین اتفاقایی پیش بیاد . یا اینجور قرارها با هم نذاریم یا اگه گذاشتیم و چنین حرکتهایی رو حمایت کردیم ,همه با هم , دست به دست هم بریم و صدامونو به گوشِ همه برسونیم.اگه با هم می بودیم هیچ قدرتی جرات نمیداشتن این بچه ها رو از زندگی نا امیدشون کنن .

 

از دستم دلخور نشید تو رو خدا. آخه میدونم که چقدردارن سختی  میکشن , ولی باید بدونن همیشه سر همه ی نماز هامون موقع دعا کردن به یادشون هستیم. باید بدونن نباید از یاری خدا نا امید بشن.من مطمئنم که خدا همیشه و همه جا مراقبشون خواهد بود . و بهشون کمک خواهد کرد فقط باید خودشون هم از ته دل ازش درخواست کنن.

 

خدا نگذره از این کسانی که اینطور حق آزادی ,حق حرف زدن و اعتراض کردن رو ازمون گرفتن!!

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط : روشنک
۱۳۸٤/٧/۱۸
 

 

 

کسی غیر از تو نمونده , اگه حتی دیگه نیستی

همه جا بوی تو جاری , خودت اما دیگه نیستی

نیستی اما مونده اِسمت , توی غربت شبونه

میونِ رنگین کمونه , خاطراتِ عاشقونه

 

آخرین ستاره بودی , تو شب دلواپسی هام

خواستنت پناهِ من بود , تو غروب بیکسی هام

لحظه هر لحظه پس از تو , شب و گریه در کمینه

تو دیگه بر نمی گردی , آخر قصه همینه

 

میشکنم بی تو و نیستی , به سراغم نمیایی که ببینی

بی تو می میرمو نیستی , تو کجایی , تو کجایی که ببینی؟

 

 

 

شبِ بی عاطفه بر گشت , شب بعد از رفتنِ تو

شبِ از نیاز من پُر , شب خالی از تن تو

با تو گل بود و ترانه , با تو بوسه بود و پرواز

گل و بوسه بی تو گم شد , بی تو پژمرده شد آواز

 

 

آخرین ستاره بودی , تو شب دلواپسی ها

خواستنت پناه من بود , تو غروب بیکسی هام

لحظه هر لحظه پس از تو , شب و گریه در کمینه

تو دیگه بر نمی گردی , آخر قصه همینه

 

 

میشکنم بی تو و نیستی , به سراغم نمیایی که ببینی

بی تو می میرمو نیستی , تو کجایی , تو کجایی که ببینی؟

 

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط : روشنک
۱۳۸٤/٧/٦
 

 

دل بی رحم در اين دوره به کار آيد و بس

نبرد دل پر عاطفه کاری از پيش

چه کنم با دل خويش؟!



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط : روشنک