حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٤/۸/۳٠
 

اگر فقط يکبار آن هم فقط يکبار نگاهم کنی ؛ هزار سال نوری خواهم درخشيد

و اگر فقط يکبار آن هم فقط يکبار صدايم کنی ؛ هزار بار پژواک خواهم شد

و اگر يک لحظه آن هم فقط يک لحظه دوستم بداری ؛ تمام خوابهای کودکی ام

تعبير خواهد شد

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ توسط : روشنک
۱۳۸٤/۸/۱٤
 

 

سيه چشمی به کار عشق استاد

به من درس محبت ياد می داد

 

مرا از ياد برد آخر ولی من

به جز او عالمی را بردم از ياد

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸٤/۸/٧
 

 

در رهگذار روزگار , بی گمان عشق است فقط , که می ماند

به پاس مهر ,عشق و صفایی که در نگاهت موج میزند , هماره

شاه نشین چشمانم , تکیه گاه خیالت خواهد بود...

 

تو بدین حسن و لطافت نروی از دل ما

یوسف از جرم نکویی است که در زندان است!

 

 

وقتی اینو برام نوشت , فهمیدم که ...

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط : روشنک