حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٥/۱/٢۸
نيايش...

 

خدایا !

یا مهر آدمایی که وارد زندگیم میکنی رو توی دلم قرار نده یا تا زنده ام ازم نگیرشون ، اینکه تقصیر من نیست که اینجوریم  تقصیر خودته حالا هم باید یاریم کنی!!

خدایا! صبرمو زیاد کن ، خودت خوب میدونی که میتونم دوری رو تحمل کنم اگه خودشون بخواد اما بی خبریو نه!!یه بار بی خبری برام بس

بود ، درسته که هیچ وقت هیچی نگفتم و صدام هم در نیومد که چی تو دلم گذشته اما تو که با خبری..!

خدایا!سلامتی رو از هیچ بنده ای نگیر ، خواستی تنبیهشون کنی ، مالشونو ازشون بگیر اما سلامتی رو نه!

دوستامو ، اطرافیانمو ، اونایی که برام مهم هستن رو به تو میسپارم.هر جا هستن فقط شاد و سلامت باشن و گاهی به یادشون بنداز که یکی به اسم روشنک همیشه به یادشونه ، نگرانشونه ، و دعاهاش بدرقه راهشون!

درسته که دلم میگیره از دوری اما همین که بدونم سلامتن برام یه دنیا ارزش داره!

نمیدونم دلم از دریاست یا نه؟! اما میدونم هر کدوم از کسایی که دوستشون دارم یه جایگاه خاص تو دلم دارن و هیچ کس جای کس ِ دیگه ای رو نمیتونه بگیره .گاهی نمیدونم از روی حسادته یا خودخواهی ، که از من میخوان فقط خودشونو دوست داشته باشم نه کس دیگه ای رو ، اما خدایا! خودت بهشون بگو من چه جوریم ، خودت بهتر میدونی منو با چه خصوصیاتی خلق کردی (اینو به خصوص به کسی بگو که میدونی روزی قراره با من یک عمر زندگی کنه)

خدایا !دلم اندازه یه دنیا گرفته ،هر کی حرف از رفتن میزنه ، اینجوری میشم اما خودت بهشون بگو:

از جهت مسافت اگه از روشنک دور شدید اشکالی نداره بالاخره میتونه یه جوری طاقت بیاره اما هیچ وقت بیخبرش نذارید ، ازش نخواهید که فراموشتون کنه چون از توانش خارجه!!

خدایا !خودت این حرفامو به دلشون بنداز چون من هرچی بگم باورشون نمیشه!!!

خدایا !خیلی دوستت دارم ،اینو بدون طاقت دوری تو رو اصلا ندارم پس هیچ وقت تنهام نذار، اینم بدون جات توی دلم همیشه محفوظه!!!

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط : روشنک
۱۳۸٥/۱/٢۳
 

 

گفته بودی که می آيی

به شوق آمدنت آتشی در دلم افروختم

تا چراغ راهت باشد

آتش سوخت و خاکستر شد

و به همراهش دلم هم

اما .............

تو نيامدی!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(آخرين دقايق)



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸٥/۱/۱۸
 

 

 

برای تو و خویش

چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را

در ظلماتمان

ببیند

 

گوشی

که صداها و شناسه ها را

در بیهوشی مان بشنود

 

برای تو و خویش ، روحی

که این همه را

در خود گیرد و بپذیرد

 

و زبانی

که در صداقت خود

ما را از خاموشی خویش

بیرون کشد

و بگذارد

از آن چیزها که در بندمان کشیده است

سخن بگوئیم.

 

 

 

 

 

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸٥/۱/۱٥
مبارک شمائيد!

 

راستش ما و شما دیگر حوصله بازگویی و دراز گویی حرفهای تکراری را نداریم .آن هم درباره بهار و نوروزی که خودش نفی کهنگی و تکرار است.هر چند خودِ بهار هم نوعی تکرار است ؛ یعنی تکرار تازگی ، اما حتی تکرار تازگی هم اگر تازگی نداشته باشد ، تکراری و ملال آور است.

 

چند هزار بار تکرار کنیم که بهار فصل گل و بلبل و سنبل است ، فصل شکوفه و شکفتن و شعر و شاعری ...

 

باد آمد و بوی عنبر آورد

                             

                              بادام شکوفه بر سر آورد

 

بهار فصل تجدید حیات طبیعت است.انتشار هزار باره ی کتابی که حتی یک بار هم آن را درست نخوانده ایم .فصل تجدید چاپ کتاب آسمانی و مقدس که خواندنش سواد الفبا هم نمی خواهد ، اما ما به جای اینکه این کتاب را برگ به برگ و سطر به سطر  بخوانیم ، تنها گاه با نگاهی گذرا روی جلد کتاب را می نگریم و می گذریم یا مانند کودکان آن را ورق می زنیم و تنها به تصویرهایش نگاه میکنیم.

 

راستی که میان بهار زمینی ما و بهار اسمانی عارفان ، تفاوت از زمین تا به آسمان است ؛ از بهار ما که سالی مثلاً یک بار عید داریم تا بهار عارفان که در هر نفس دو عید در خود دارند : " عارفان هر دمی دو عید کنند."

 

شاید هم علتِ تکراری دیدنِ بهار ، تکراری بودن خود ما باشد. شاید خود ما دچار بیماری همه گیر تکرار شده ایم که همه چیز را تکراری می بینیم.

شاید تنها باید غبار عادت را از مسیر تماشا زدود .اما راستی که چه کار دشواری است خانه تکانی!!!

 

به قول سهراب :

چشمها را باید شست

جور دیگر باید دید

 

اگر چنین شد ، دیگر نیازی نیست منتظر بمانیم که سالی برود و بهاری بیاید تا ما باز نوروزی و روز نویی ببینیم و به همه تبریگ بگوییم.

 

چرا ما بمانیم تا نوروز بیاید و روز ما را نو کند؟چرا ما بمانیم تا عیدی بیاید و ایام ما را مبارک کند؟

 

به قول شمس تبریزی:

ایام می آید تا به شما مبارک شود

ایام را مبارک باد از شما!

مبارک شمائید!

 

پس شاید بهتر است به جای اینکه عید را به شما تبریک بگویم ، شما را به عید تبریک بگویم.

 

پس مبارک است!

 

ای بستگان تن!به تماشای جان روید

کاخر رسول گفت : تماشا مبارک است!

نقشی که رنگ بست از این خاک ، بی وفاست

نقشی که رنگ بست به بالا ، مبارک است!

بر خاکیان جمالِ بهاران خجسته باد!

بر ماهیان تپیدنِ دریا مبارک است!

 

 

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط : روشنک