حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٥/۱۱/٢٥
دوباره زنده شدم

بعد از مدتها امروز زیر نم نم بارون نیم ساعتی قدم زدم  بعد از مدتها حسابی به خدا نزدیک شدم فکر میکنم بعد از اون خوابی که دیشب تا صبح در حال دیدنش بودم  با اومدن این بارون قشنگ که نشانه ی نعمت خداونده تعبیر خوابم رو فهمیدم

بعد از مدتها با خوردن دونه های ریز بارون به صورتم به یه دنیا آرامش رسیدم در روزهایی که تنها چیزی که توی بساطم کم پیدا میشه همین آرامشه .خدایا یه دنیا ممنون  یاد داداش امیر افتادم که چند وقت پیشا که بارون اومد شرکتشو پیچوندو رفت که زیر بارون راه بره منم مثل ایشون امروز عشق کردم .

دوستم صبح اس ام اس زد که : بیچاره عشاق رو بگوو که امروز سرما میخورن  اما به نظر من خدا خواست با این بارون روزشون رومانتیک تر بشه  زیر این بارون برای همه دعا کردم از خدا خواستم عاقبت همه رو ختم به خیر کنه از خدا خواستم توی چنین روزی هر جفتی که عشق و علاقه ی پاک و  دو طرفه ای نسبت به هم دارن سرانجام مقدسی رو براشون رقم بزنه  میدونم که زیر بارون صدام به خدا زود تر میرسه پس برید خوش باشید  



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط : روشنک

۱۳۸٥/۱۱/۱٤
هرگز...

ما همدیگر را گم نمیکنیم

میدانم که هرگز همدیگر را گم نمیکنیم

چرا که در میان همه شاهراهها

خواهم یافت آن جاده ای را که مرا به تو می رساند

خواهم یافت آن دری را که به سوی تو گشوده می شود

من میدانم که :

ما هرگز همدیگر را گم نمیکنیم ، هرگز !

پ.ن : این مدت اگه کمی دیر بهتون سر میزنم منو ببخشید .این 1 ماه تحملم کنید و دعا که کنکورمو خوب بدم.

پ.ن:یه دعای دیگه هم بکنید لطفا اونم این که : عاقبت مملکتمون ختم به خیر بشه یه نفس راحت بکشیم و از نگرانی در بیاییم

پ.ن: تولد مامان گلم امروز بود .از خدا میخوام همیشه سالم و سلام باشه و سایه اش بالای سرمون.خیلی دوستش دارم



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط : روشنک