حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٥/٦/۳٠
...

 

ببخش و سپس رها کن !!!!

پ.ن: اینو توی وبلاگ خانوم طلا مسئول روابط عمومی موسسه خیریه حمایت از کودکان (محک ) خوندم و تصمیم گرفتم  کسی رو که خیلی بهم بدی کرد رو ببخشم ؛کسی که باعث شد دوباره به آدما بدبین بشم  و  بخوام که یه جورایی تلافی کنم در صورتی که واقعا اهل تلافی کردن نبودم و نخواهم بود ؛ اما شاید هر کسی جای من بود ...  میخوام تلاش کنم از ته ته دلم ببخشمش و رهاش کنم ( منظورم توی ذهنمه‌) اما اینو میدونم که بلاخره یه روزی متوجه اشتباهش میشه .ای کاش اینقدر خودشو بی ارزش نمیکرد ؛تا حداقل به یاد آوردن خاطره هایی که باهاش داشتم شادم میکرد .میدونم برای توجیه کار خودش شخصیت منو ممکنه در نظر ها زیر سوال ببره اما دیگه اینم برام مهم نیست چون ایمان دارم که ماه هیچ وقت پشت ابر نمی مونه و حتما یک روزی همه متوجه هویتش خواهند شد.

پ.ن: امروز  روز گفتگوی تمدن ها نام گذاری شده به همه این روز رو تبریک میگم بخصوص به رییس جمهور محبوبم  امیدوارم قدر این اعتباری که این روز و این عنوان بین تمام جوامع بین المللی برامون ایجاد کرد بدونیم.

پ.ن: امروز تولد برادر عزیزم رضا بود از خدا میخوام همیشه شاد و سلامت باشه و به بهترین آرزو هاش برسه

پ.ن

اسپیکراتو روشن کن....



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸٥/٦/۱٩
 

برای این دفعه مطلب دیگه ای رو قرار بود بگذارم اما دلم نیومد اشکی رو که از لذت دیدن یک فیلم تا خونه ریختم رو تلخش کنم.

باغ فردوس یکی از قشنگترین ، لذت بخشترین و آرامش بخشترین فیلمی بود که توی زندگیم دیدم وقطعاً جزو به یاد موندنی ترین هم خواهد شد!

 

پ.ن:فقط تا خونه هزار بار خدا رو شکر کردم که باز هم توی شرایط روحی بدی که یه سری از دوستان برام امرروز درست کردن، بهم کمک کرد که با دیدن این فیلم آروم بشم.

پ.ن: بخشی از خوشحالیم به خاطر اینه که این کارگردان جرات این رو داشت که پایان فیلمو به خاطر شرایط حاکم بر جامعه غیر از اینی که دیدم ، نساخت  و به این فکر نکرد که ممکنه بد آموزی داشته باشه.

پ.ن:امیدوارم منم لیاقت تجربه کردن چنین عشقی رو در زندگیم داشته باشم یه عشقه کاملاً دو طرفه که سرشار از آرامش ،بی دغدغه و خالص خالص باشه.



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸٥/٦/۱٠
 

خداوندا

تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلرزد

همه گویند :

عجب این طفل خندان است!!                      

                      عجب این طفل شکران است!!                                                                                         

ولی یاران نمیدانند که من

                                 دریایی از دردم

                                 به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتم    

                                                           تلخ

                                                                          می گریم!

پ.ن:بچه ها توی سنین نوجوانی خیلی زود عاشق میشن که البته به خاطر داشتن دلی پاک و احساساتی زلال است ؛ اما ای کاش بدونن اگه قرار باشه از این دوره عاشق بشن و همش عشقشون ناکام بمونه وقتی به سن و سال من برسن دیگه چیزی از پاکی و زلالی دلشون باقی نمی مونه ، اونوقته که نسبت به همه چیز و همه کس بدبین میشن و عاشق شدن براشون سخت میشه و مثل من بعیده بتونن دوباره عاشق بشن؛ اما اگه حتی در خلوت خودشون هم به کسی دل نبندن و فکر جنس مخالف و عاشقی رو هم نکنن و فقط هدفشون ساختن آیندشون باشه، اون موقع هر وقت که وقتش شد میتونن با تعادل ایجاد کردن بین عقل و احساس یه عشق ناب پیدا کنن و عاشق بشن و قطعا سرانجام مقدسی در انتظار عشقشون خواهد بود.کاش اینا رو به خواهر و برادرامون به بچه هامون بفهمونیم و یادشون بدیم ؛ کاش یاد بگیرن و حرف گوش بدن و این جمله رو تحویلمون ندن که :" خودمون می خواهیم تجربه کنیم " .کاش بدونن که چقدر این تجربه ها رو سخت بدست آوردیم و به قیمت از دست دادن صفای دلمون تموم شده ، کاش بفهمن که دلمون نمیخواد طعم تلخ بدست آوردن این تجربه ها رو اونا هم بچشن!!!

پ.ن:روزنامه شرق رو بعد از شرکت کردن توی همایش دین و مدرنیته نگرفته بودم برای همین رفتم سراغش توی سایت اینترنتیش و مصاحبه ای که با دکتر عبدالکریم سروش شده بود رو پرینت گرفتم ، دیروز وسط درس خوندن توی کتابخونه اومدم که دو خط اولش رو یه نگاهی بکنم یه دفعه دیدم هر هشت صفحشو خوندم ، از بس که این مرد ساده و روان و جذاب حرف میزنه ، یه جایی که در مورد اصلاح طلبان دوره آقای خاتمی حرف زد گریم گرفت اگه خونده باشید متوجه میشید کجاشو میگم ! وقتی میبینم این روز ها آقای خاتمی برای حفظ آبرومون به سفرهای مختلف میرن دلم آروم میگیره از اینکه هنوز هم اعتبار و آبروی ایرانی براشون اهمیت داره،ای کاش بدونه که برای سلامتی و موفقیتش من و امثال من همیشه دست به دعا هستیم.این حرف دکتر سروش اونقدر قشنگ بود که دلم نیومد اینجا ننویسم : " شجاعت در عمل ، فرزند بصیرت در نظر است . وقتی کسی در نظر ابهام دارد در عمل هم دچار ضعف و تردید خواهد بود."

پ.ن:به خاطر پی نوشت های بی ربطم منو ببخشید.بیشتر نظرتون رو به شعر سهراب که حرف دل این روزهای من هست ، معطوف کنید.

پ.ن:یادتونه گفتم شعر پست قبلو یکی از دوستانم سروده و مدتیه نمینویسه؟حالا بعد از مدتها با کامل همون شعر به روز کرده مطمئنا خوندنش خالی از لطف نیست

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط : روشنک