حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٦/٤/٢۸
خدايا بر ما رحم کن !

خسته شدم ، هر طرف رو که نگاه میکنم ظلمت و سیاهیه ، از اون پسر 19-20  ساله توی بند یا پای چوبه دار بگیر ( که میدونم تا حالا هزار بار مرده و زنده شده ) تا دکترهایی که برای بچه های همین ملت توی دانشگاهها زحمت کشیدن و حالا بعد از کلی بگیر و ببند وادار شدن به کاری که ...    خدایا بر ما رحم کن توی این شب عزیز،  شب آرزو ها ،  رحم کن بر ما !

خدایا !

 

در این شب با تمام وجود

آرامش ، آزادی ، صلح ، عدالت

برای تمام مردم دنیا خواستارم

پ.ن : امشب شفای مریضها و آزاد شدن دوستان دانشجومون یادتون نره



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸٦/٤/۱٤
یک زن راز آسمونه

نمیدونی بعد از مدتها فرصت مناسب پیدا کردن و شنیدن صدای یه دوست عزیزی که در روزای سخت زندگی در کنارت بوده و بهت آرامش میداده چقدر لذت بخشه ، هنوزم با حرف زدن با لاله آروم میشم بعد از فوت پدر نازنینش حدود دو ماه پیش نمیدونستم چه طور میتونم باهاش حرف بزنم و نمیدونستم اصلا چی بگم که یه بار هم که شده من بتونم آرومش کنم چون از علاقش به پدرش باخبر بودم . خدارو شکر حالش خیلی بهتر بود داشت پشت تلفن گریه م میگرفت کلی تلاش کردم که صدامو صاف کنم  و بغضمو بخورم ، اونقدر مهربونو عزیزه که نهایت نداره ؛ چند وقت پیش دختر عموم روجا توی بازی تاثیرگذارترین افراد زندگی منو دعوت کرده بود که چیزی ننوشتم اما الان میخوام بگم لاله عزیزترین و تاثیر گذارترین فرد زندگیمه اونقدر دوستش دارم و اونقدر بهم کمک روحی در شرایط سخت کنکوری بودن ، داد که حد و حساب نداره اونقدر بهم درس زندگی داد با گفتن تجربه هاش که ... روزگار اونقدر سخت و دل مشغولی داره که از وقتی که منزلشون از ما دور شده خیلی دیر به دیر میبینمش و اونقدر دلتنگش میشم که خیلی وقتها بغض میکنم از دوریش و فرصت یه دل سیر در کنارش بودن داره برام آرزو میشه . یکی نیست بگه حالا این اشکها چیه داری میریزی ؟ حالا که باهاش حرف زدی !!! این اشکها هم از دلتنگیه که با تلفنی حرف زدن ارضا نمیشه هم از خوشحالی شنیدن صداش و سبک شدنه باری که رو دوشم بود نمیخواستم فکر کنه بی وفا شدم و یه زنگی نزدم ، آدم وقتی یه کسی رو خیلی زیاد دوست داره نمیتونه غمش رو ببینه واقعا این مدت توان رو در رو شدن باهاش رو نداشتم نمیخواستم توی حال بدی بهش زنگ بزنم و صدای گریه شو بشنوم برای همین تا امروز تماس نگرفتم  ؛ امیدوارم به حق این روز عزیز خدا سایه ی تمام مادر ها رو بلای سر بچه هاشون حفظ کنه و همینطور مامان لاله ی عزیزم که برام الگوی خیلی خوبی بوده و هست و خواهد بود .

از خدا میخوام به حق این روز عزیز دل تمام مادرها رو به نوعی شاد کنه به خصوص مادر یکی از دوستانم که این روزها بالای سر فرزندش در نگرانی و اضطراب در بیمارستان گذرونده و لحظه ای خواب خوش نداشته .

به همه زنها و مادرها تبریک میگم همینطور به مامان خودم ، که خیلی دوستش دارم، به کتایون عزیزم ، که صبوری رو ازش یاد گرفتم ؛ به فریبای مهربونم ، که محکم بودن و از زندگی لذت بردن رو یادم داد؛ به عاطفه خوبم ، که همیشه عشق مادر به فرزند در نوشته هاش موج میزنه؛ به زهرای عزیزم که عین یه فرشته مهربونه برای همسرش؛ به روجای دوست داشتنیم که امیدوارم کرد توی این روزگار ... میشه عاشق شد و با تمام وجود برای بدست آوردن عشق تلاش کرد و سالها عاشقانه زندگی کرد ؛ به دوست گلم ناهید که این روزها اگه نبود شاید باز هم اشتباهات گذشته زندگیم تکرار میشد و به تمام دوستان دخترم . امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید  

 

پ.ن: برای سلامتی کامل دوستم دعا کنید من اثر دعاهاتون رو بارها دیدم .

پ.ن : توی چنین روزی آرزوی خوشبختی برای تمام زنها دارم به خصوص دخترای دم بخت

پ.ن : این گل سپید تقدیم به تمام زنان دنیا



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸٦/٤/٥
 

با من بیا

با من ، بیا

دست در دست من بگذار

میدانم که دشواری این راه

جز یافتن تو ، با تو بودن هم هست

بهایش را خواهم پرداخت

این را ، تنها با آوازهای ما

در طول راه معنا میشود

رویاهایت را آوازی کن ، هر گونه که هست

با آوازهای ما ، چونان دیروز

جهان نیز ، با تمام آموزه هایش

در فرا سوی جاده ها ، جا خواهد ماند

تو آواز خودت را بخوان

من هم، کلمات خودم را سر خواهم داد

این راه ، این راه ، به وسعت تمامیه ترانه های ماست

بیا ، با من بیا

شاید که هیچگاه یکسان نباشیم

اما با هم ، یگانه خواهیم شد

چونان دو قطره ی آب

پ.ن: این مونولوگ پایانیه هفته ی پیش ِ برنامه باز هم زندگی که از شبکه چهار پنجشنبه ها پخش شد ، هست . خیلی دوستش داشتم و بیه جورایی حرف دلم  بود خوب



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ توسط : روشنک