حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٦/٥/٢۸
:-|

این روزا همه سکوتم ، همه سکون ، اگه به روز نمیکنم به این دلیله ، چون چیزی برای گفتن ندارم فقط در روز چند تا وبلاگ می خونم و با شادیشون شاد میشم ، با غمشون غمگین ، با سر خوشیو عاشقیشون سرمست . همین

از این همه بیکاری و بیهودگی داره حالم بد میشه ، یه حس بدی بهم دست میده که وصف ناپذیره. چاره ای ندارم باید این روزا رو بگذرونم فقط خدا کنه آخرش ختم به خیر بشه آخه شمارش معکوس شروع شده ، روزای اول شهریور نتایج آزاد میاد اگه قبول بشم که یه نفس راحت میکشم و میتونم کنار کار درس بخونم و به معلومات نداشته ی دوره کارشناسیم اضافه کنم و تلافیه این همه بیهودگی و بیکاریو کرده باشم و اگه  ...

 

در هر صورت از مهر ماه اگه خدا بخواد میرم سر کار . راضیم به رضای خدا ، این روزا تنها چیزی که ازش میخوام اینه که بتونم خانوادمو خوشحال کنم با یه خبر خوش . اونایی که منتظر این جور نتایج بودن میتونن خوب درک کنن که چه روزای سختی رو دارم میگذرونم .

نمیدونم شاید برای دعا کردن دیر باشه وگرنه ازتون میخواستم برام دعا یا آرزوی یه تحول خوب کنید تا از این زندگی یکنواخت در بیام.

 

هستم ، همینجام ، میخونمتون    

 

توجه !!!

در روز بیست و هفتم آگوست ( دوم شهریور ) امسال مریخ یکی از درخشانترین اجرام قابل رویت در آسمان خواهد بود . رویدادی بسیار نادر که آن را حلول دو ما در یک آسمان من نامند. تقارن رویت ماه و مریخ به این دلیل است که در این تاریخ اجرام یاد شده در نزدیکترین فاصله به یکدیگر قرار خواهند داشت .

به گفته ستاره شناسان به دلیل جاذبه سیاره مشتری که بر مریخ تاثیر گذاشته و آن را از مسیر خود خارج می کند ، دانشمندان می توانند مطمئن باشند که زمین و مریخ طی 5000 سال گذشته هرگز اینقدر به یکدیگر نزدیک نبوده اند .

این فاصله در 2 شهریور معادل 34 میلیون و 649 هزار و 589 مایل خواهد بود. برای مشاهده و رصد این پدیده زیبا ، دوم شهریور ساعت 30 دقیقه نیمه شب نگاهی به آسمان بیندازید .

شاید برایتان جالب باشد بدانید دفعه بعدی که این رویداد جالب را میتوانید ببینید سال 2287 میلادی خواهد بود ، پس تا زنده هستید این فرصت را از دست ندهید .

 

پ.ن: این مطلب رو توی یه تیکه کوچک از روزنامه بابام آورد خونه و چسبوندیم توی آسانسور که همه مطلع بشن ، فکر کردم به شما هم بگم برایم من که جالبه .



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط : روشنک

۱۳۸٦/٥/۱٤
چشم انتظارتان هستم دوستان

تقریبا 7-8 روز از دستگیریتون گذشته بود که متوجه شدم یکی از عزیزانم در بین شماست،باورم نمیشد آخه هر روز یه اس ام اس ازش داشتم وقتی شنیدم مامانش برام اس ام اس میزده شکه شدم.توی سکوت نیمه شب به آسمون نگاه میکنم و از خدا آزادیتون رو طلب میکنم و بی اختیار برای مظلومیت جوونایی چون شما که تنها آرزوی آزادی کشورشون ( که حق مسلم هر انسانیه) رو دارن،اشک میریزم.شاید هیچوقت نتونم خودمو جای شما بذارم آخه چطور میشه آدم روی تخت اتاقش راحت استراحت کنه و بتونه خودشو جای شما توی اتاق تاریک و زمین سرد در فشار روحی و جسمی بذاره؟میدونم خدا جای حق نشسته و نمیگذره از کسایی که حق رو نا حق میکنن،نمیگذره از کسایی که فقط ادعای مسلمونیشون میشه،نمیگذره از کسایی که نذاشتن با چشمای باز نماز بخونید.راستی نماز و روزه هاتون قبول باشه،کاش ازتون یاد بگیرن !

تنها کاری که ازم بر میاد دعا کردنه،دعا برای آرامش دوبارتون در کنار خانواده .

بهاره جان! بیش از همه به فکر تو عزیز همسنم هستم،بهت افتخار میکنم به شجاعتت به اینهمه مرد بودنت؛دل نگران تنهاییات هستم خواهر عزیزم .

از همتون به پاس تلاش برای آزادی مردم ایران متشکرم اما ازتون میخوام بیشتر از اینها به فکر خانواده و اطرافیانی باشید که دوستتون دارن و نمیخوان اینطور شاهد آزارتون باشن.میدونم که میدونید مادرهای عزیزتون چه حالی دارن این روزا ، از خدا میخوام شادی هر چه زودتره دل تک تک مادرهای نازنینتونو .به امید شنیدن خبر آزادیتون و به امید دیدن شادی و سلامتی دوبارتون زودِ زود .



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ توسط : روشنک
۱۳۸٦/٥/۱۱
کاش ... :((

کاش بزرگ نشده بودم ... کاش تنها دغدغه هر روزم این بود که : بابام منو ببره پارک ... که تو صف سرسره بایستم و مراقب باشم موقع بالا رفتن که دستامو میذارم رو پله هاشو خودمو به زور میکشم پله بالایی بچه های دیگه دستمو لگد نکنن ... که بچه های بزرگتر ازم جلو نزنن ... کاش ...

تو برنامه ای از رادیو پرسیدن : برای داشتن یه زندگی ایده آل چقدر  حاضرید از آزادیهاتون کم کنید ؟ چقدر حاضرید خودتونو محدود کنید ؟ به خودم گفتم مگه اصلا باید برای داشتن زندگی ایده آل خودمونو محدود کنیم ؟ از امیر هم پرسیدم بهم گفت آره یه وقتایی ، قبول دارم اما تا یه حدی ، همینجوریش که جامعه بخش زیادی از آزادیها رو گرفته حالا از همین مقداری که برام مونده حاضر بودم از یه چیزهایی بگذرم ، توان اینو دارم تا یه حدی که خودمو یادم نره محدود بشم اما نه به طور کامل ...

 خدایا خودت یاریم کن خدایا من توانشو ندارم خدایا یه کاری بکن ، به بزرگیت قسمت میدم ، خیلی دیره برای از نو شروع کردن توی این روزگار که همه جاش پر از دروغه خدایا تنهام نذار، خدایا نمیتونم باور کنم،  اصلا نمیتونم ... اینهمه فکر خوب کردم پس چی شد ؟ خدایاااااااااا آخه چرااااااااا ؟

کاش میشد آدما رو اونجور که هستن دوست داشت ، نه اونجوری که ما میخواهیم باشم ... کاش ... خدایا نظری کن ...

 پ.ن : تا حالا  غذاتونو با اشکاتون نمک دار کردید ؟ کاش هیچ وقت نکنید آخه سنگ میشه و از گلو با درد میره پایین  ...

پ.ن: نمیدونم این عکس رو تا حالا گذاشتم یا نه ؟! قدرت فکر کردن ندارم / ببخشید



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط : روشنک