حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٦/۱/۳۱
ماه من آغاز شد

چونان صافت میبینم ای محبوب

که گویی بیرون از زمان بزرگ شده ای

اگر عشق نازنین تو دگر بار به پاکی ام باز نگرداند

تا چون دو شاخه درخت با عشق آشنا شویم

چون دو ستاره همسایه

چون دو موج همزاد

چون دو بال مرغ دریایی نرم اندام

آنگاه از هم جدا نخواهیم شد

در یک راه با همدیگر خواهیم بود

 

تنها ماهی که در سال آب و هوای بی نظیری داره همین ماه من هست.وقتی ساعت 3-4  بعد ازظهرمیشه یه حس عجیبی دارم نمیدونم خوبه یا بد ، هم دلم میخواد برم بیرون و قدم بزنم و از این هوا لذت ببرم هم تنهایی مزه نمیده هم نمیتونم ، چون این ساعت توی کتابخونه هستم در نتیجه  با صدای گنجشکها میرم توی خیالات و ... دلم میخواد مثل بچه ها برم توی پارک و اینطرف و اونطرف بدوم ، ...

 

بهترین روزای زندگیم داره با حسرت میگذره ، حسرت از دست دادن این روزای قشنگ بهاری.

 

یه خواهش از تمام کسایی که توی این روزا با دوستاشون می رن پیاده روی و در آرامش قدم مزنن و نفس میکشن بخصوص از طناز خوبم که میدونم زیاد پیاده روی میره با دوستاش ، اینجور وقتها به یاد منم باشید و دعا کنید که این آرامش و لذت رو خدا زودتر نصیبم کنه هرچند که میدونم ماه بهشتیه امسال تموم میشه و این لذت رو باید به سال بعد موکول کنم اما حاضرم منتظرش بمونم .ممنون

 

پ.ن:اگه میگم دعا کنید برام برای اینه که معجزه دعاهاتونو قبلا دیدم .

پ.ن:شعر بالا از صلاح عبدالصبور بود



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ توسط : روشنک