حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٦/٢/۳۱
از ماست که بر ماست

چی بگم؟ مگه اصلا میشه اینهمه ظلم و ستم رو دید و چیزی گفت ؟ خودمون کم مشغله فکری داریم اینا هم .......  هر روزمون شده اشک و آه چه با اخبار و چه خوندن وبلاگ دوستان .  3 روز پیش از اوضاع روحیم توی برگه ای یادداشت کردم که اینجا بنویسم اما حال و حوصله مگه میمونه برای آدم با این اوضاع و احوال ؟

مخلص کلام اینکه : ماه و خورشید و فلک دست به دست هم دادن تا نفس راحت که نکشیم هیچ ، نفسمون بالا هم نیاد

پ.ن : نمیتونید تصور کنید با چه جون کندنی این چند خط بالا رو نوشتم هیچ انرژی و هیچ انگیزه ای  برای هیچ کاری ندارم

پ.ن :اشک ریختن شده شام و ناهارمون و گاهی بغض کردن برای دیدن چنین  تصویرهایی ؛ باید این عکسها رو به دوستانی که خودمو کشتم تا یه کمی فکر کنن ببینن دارن چه خاکی روی سرمون  میریزن نشون بدم  و بهشون بگم :

 از ماست که بر ماست

پ.ن :دلم میخواد همتون بنویسید که چقدر احساستون مثل من و این دوستانه

پ.ن : خدایا میبینیییییییییییییییی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط : روشنک