حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸۳/۱۱/۱۸
 

 

در روزهای عمرم , روزی فرا رسید که نا خود آگاه و بی خبر درگیر عشقی زمینی شدم.گمان کردم در حال تجربه ی حسی بی نظیر و عالی ام .از آنجا که یاد گرفته بودم به عاقبت و سرانجام کار بیندیشم , مدت زیادی از آغاز این حس نگذشته بود , که در این اندیشه , ترسی عظیم مرا فرا گرفت . نگران بودم مبادا آنچه را که کمال خود را در داشتنش میدیدم از دست بدهم و آنجا بود که سعی کردم که به وضوح دریابم بر من چه گذشت و چه اتفاقی در شرف وقوع است.

دیدم نصیب من از این عشق زمینی , دلبستگی , وابستگی , عادت و اسارت است . دیدم با گذشت زمان ترس و واهمه و نیاز در من رشد میکند و سرانجام کار , بی شک مرا فنا و نابود میکند . دیگر این عشق زمینی چیز شیرینی نبود . عاملی بود برای اسارت , برای رنج و آزار من و اویی که به گمانم دوستش داشتم .

به خود آمدم و به یاد آوردم حسی که ثمره اش رنج و نیاز باشد حسی متعالی نیست.نه تنها خالی از لطف است بلکه میتواند در حد شکنجه ای کشنده و رنج آور و دردناک باشد.این حس به فاصله و ترس و اسارت می انجامد و صاحب این حس لحظه به لحظه بیشتر سقوط میکند.

ایمان داشتم برای صعود آفریده شده ام نه برای سقوط . پس قطعا جایی مسیر را اشتباه رفته بودم اما این بدان معنا نبود که راهی برای بازگشت نیست .و درست در همان لحظه جایی که اگر در آن متوقف میشدم به معنای واقعی کلمه فنا می شدم , در من انقلابی رخ داد . با تمام وجود تصمیم گرفتم راه درست را بیابم و به لطف خدا راه را یافتم .من به معنای واقعی درک کردم:

محبت و عشق پاک موهبتی بس عظیم است که نه به غرور آلوده است و نه در آن اندیشه تملک و انتفاع راه برده است.محبت واقعی , خالص و بی دریغ و بی چشمداشت است.تمنا و طلب بهترین خیر,  برای کسی است که مهرت را نثارش میکنی .تجربه بی وصفی است و یک گام بزرگ به سوی کمال و تعالی.

در عشق واقعی اندیشه ترس وجود ندارد , چون حس تملکی نیست که ترس آفریند و هیچ توقع و چشمداشتی نیست که اسارت به بار آورد .عشق الهی یعنی رهایی , یعنی رها کردن و رها شدن و از آزادی و شادی و آرامش دیگری لذت بردن و مشعوف شدن.

عشق واقعی بی وصف و بی مانند است .آرزوی شادترین و ژرفترین آرامش ممکن در بالا ترین حد تصور برای آنکه دوستش داری , هر چند در ظاهر برایت توام با ژرفترین غمهای دنیا شود.جایی که آرامش و شادی و سعادت و پیشرفت و خیر و صلاح کسی برایت مطرح است و به دیده محبت به او می نگری , عمیقترین غم دنیا رنگ می بازد و با اوج شادی و شوریدگی جا عوض میکند.

مهم این است که چقدر رهایی ؟ چقدر میتوانی ببخشی؟ و چقدر از شادی دیگری به وجد می آیی , وقتی شادی دیگری آنچه نباشد که تو بخواهی , چه بسا آن باشد که در حالت عادی تو را تا اوج دلتنگی پیش ببرد.

محبت خالص , گذشتن از خود آست و حس شادی ژرف و عمیق از رضایت و شادی دیگری .مهر ومحبت دعای بی دریغی است که در هیچ شرایطی از آن که دوستش داری مضایقه اش نمیکنی .همان محبتی که هیچ سدی را یارای ایستادن در برابرش نیست . وبی واسطه و بی درنگ  از فرا سوی فرسنگها فاصله از طریق امواج قدرتمند کائنات به آنکه دوستش داری می رسد  و تنها همین یک شادی و شوریدگی برای کل غم هایی که داری بس است.

 

و عشق اگر الهی باشد کلام در وصفش قاصر.

                              (کاترین پاندر )

 

 

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط : روشنک