حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٦/٤/۱
به ياد موندنی شدی ...

از دیشب بعد از دیدارت  که اومدم خونه به یادت بودم به یاد اون همه ابراز علاقه ات نسبت به تمام بچه ها ، با اینکه بعضیهامون با اون تصویری که  توی ذهنت ساخته بودی فرق داشتیم با این حال انگار سالها میشناختیمون .کاش زودتر باهات آشنا شده بودم  مهربونم  هنوز نگاهای مهربونت و خنده هات و تلاش برای اینکه با همه عکس یادگاری بگیری یادم نرفته و از همه مهمتر در آغوش گرفتنت اونم با اون شدت اونقدر که دلم نمیومد ازت جدا بشم مدتها بود کسی اینقدر محکم بغلم نکرده بود و منم کسی رو اینطور در آغوش نفشرده بودم . خیلی خیلی مهربونتر از اونی بودی که تصور میکردم . از خدا میخوام ذره ای از مهربونیت را در وجود خیلی از آدمای این روزگار غریب  قرار بده . توی این دنیا کمه آدمایی چون تو و مهدی عزیز که برای دیدن دوستان مجازیشون از کار و زندگیشون بزنن و به شهرای دوری برن و من بهتون افتخار میکنم و شک ندارم زمینی نیستید ؛ حقا که خدا در و تخته رو همیشه خوبِ خوب جفت و جور میکنه .

نمیتونی تصور کنی چقدر خوشحالم که کسی رو دیدم که برای رسیدن به عشقش اینهمه صبوری کرد ، نمیدونی چقدر خوشحالم که الگویی چون تو دارم زهرای عزیزم . از صمیم قلبم دعا میکنم سالیان سال در در کنار هم در آرامش و سلامتی زندگی کنید .

پ .ن ":یه دفعه اونقدر دلتنگت شدم که همینجور اشکام سرازیر شد و دلم خواست برات بنویسم   . جات خیلی خالی خیلیییییییی

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ توسط : روشنک