حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٦/٦/٢٩
...

فکر کنم دو هفته ای میشه که نیومدم توی این دنیای مجازی و برای خودم هم از عجایبه این دوری،یعنی اصلا سمت کامپیوترم نیومدم .

اولش که با اون خبر بدی که اصلا تصورشم نمیکردم رفتم توی لاک خودمو ...  با اینکه مامان اینا گفتن فدای سرت اما ناراحتیشونو میشد دید، اما چه میشه کرد؟امیدوارم یه روزی حکمتشو نشونم بده .

بعدشم که خونه تکونی داشتیم و مونیتورم زیر خروار ها کتاب و خرت و پرت غرق شده بود یه کمی سر و سامان دادم تا فردا کتابخونه رو برام بیارن و کتابامو بچینم توش( از دست کتابخونه فلزی راحت میشم دیگه )

سه روز پیش هم رفته بودیم آمل که از کارخونه ای که قراره توش مشغول به کار بشم دیدن کنم. این مدت که نبودم و دست و دلم به اومدن توی نت نمی رفت همش دلتنگ بودم ، دلتنگ کسایی که هر روز وبلاگشونو می خوندم ، بحث فقط خوندن وبلاگ نیستااا بحث بی خبری از حال و روز و روزمرگیهاشونه ، نمیدونم الان چه جوری می تونم دوباره خودمو بهشون نزدیک کنم  نمیدونم ...  14 تا پست عقبم از دوستایی که هر روز آپ دیت میکنن ، فقط می خوام بدونن هر روز دلم پیش دلشون بود و به یادشون بودم ، هر روز ؛ و دلم یه دنیا براشون تنگ شده اغراق نیست وقتی میگم یه دنیا حقیقته ، باور میکنید ؟ 

 از 6 مهر قراره توی آزمایشگاه کارخونه پنیر گِلا آمل کار کنم  معلوم نیست یه سال ، دو سال ، ... یا همیشه.سعی میکنم اگه بشه هر هفته یا یک هفته در میون بیام تهران وگرنه می میرم از دلتنگی . کامپیوتر هم ندارم چون میخوام همزمان و آروم درس هم بخونم در کنار کار ، هر 2-3 روز یه بار خودمو میرسونم به یه کافی نت و میخونمتون و حالتونو میپرسم وگر نه ...

خدا خودش کمک کنه تا بتونم از پس کار و درس بر بیام تمام تلاشمو میکنم برام دعا کنید

خیلی دوستتون دارم خیلی   

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط : روشنک