حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٦/۸/۱٧
 

تقریبا الان شکه هستم 5 دقیقه پیش یه آقایی به من زنگ زد و گفت : روشنک خانوم ؟ گفتم بله بفرمایید ، خودشو معرفی کرد و گفت همسر یکی از دوستانم هست اسم دوستمو هم گفت اما من یادم نمیومد بهش گفتم دوست دوران دانشگاه ؟ گفت بله ، شمارتونو از دفترچه همسرم گرفتم  میخواستم براش یه جشنی بگیرم برای همین دارم به دوستاش زنگ میزنم ، گفتم والا نمیدونم بتونم بیام آخه من فقط 2 روز آخر هفته تهران هستم ، برگشت گفت نمیخواهید بپرسید برای چی میخوام براش مهمونی بگیرم ؟! گفتم : چرا ؟ گفت زایمان کرده ، اونقدر هل شدم که نپرسیدم دختره یا پسر، با خوشحالی بهش تبریک گفتم و اونم تشکر کرد و ازم جواب قطعی خواست ، گفتم 50 درصد ممکنه بتونم بیام اما اگه نتونستم بهش زنگ میزنم، گفت: اگه خواستید زنگ بزنید 2 روز دیگه زنگ بزنید گفتم :چشم حتما ؛ توی تمام لحظات داشتم به این فکر میکردم که چه همسری خدا به دوستم داده و دو سه بار اومدم بگم دوست من خیلی باید به داشتن همسری مثل شما افتخار کنه اما خجالت کشیدم بگم هنوزم متعجبم و باورم نمیشه چنین مردای با احساسی توی این دنیا هم پیدا میشن که توی چنین مناسبتهایی به فکر سورپرایز کردن خانومشون باشن.

  وقتی داشت بهم آدرس میداد بهش گفتم شما قبلا اختیاریه نبود منزلتون ؟ گفت چرا ، گفتم: حالا دیگه خوب یادم اومد گفت: اگه بیایید چند تا از دوستان مشترکتونو هم میبینید اسم یکیشونو گفت اما بازم یادم نیومد گفت : بابا عجب دوستای با معرفتی هستید گفتم:والا وقتی یه زنگ نمیزنن خوب آدم یادش میره به اسم و فامیل 2 ساله گذشته (تازه اون موقع هم که با این دوست مشترکمون خیلی صمیمی نبودیم ، البته اینو بهش نگفتم ) واقعا خجالت کشیدم این چه دنیاییه که از دوستای قدیمیمون خبر نداریم؟؟؟ اگه چنین مردی هم نداشته باشن بعضی از دوستامون،  که دیگه کی میخواد بهمون این تلنگر رو بزنه ؟؟؟

 خوب که فکر کردم تمام جریان ازدواج این دوستم یادم اومد خودش برام تعریف میکرد ، دختر ساده و مهربونی بود خدا خیلی راحت این وصلت رو براش فراهم کرد هم کم توقع بود هم خیلی همو دوست داشتن هم خانوادهاشون خیلی باهاشون راه اومدن و کمکشون کردن خدا توی تمام مراحل زندگیشون یار و همراهشون باشه. خیلی شگفت زده هستم و خوشحال برای دوستم خیلی ...

 من هرچی لباس مهمونی داشتم برداشتم بردم آمل بنابراین نمیتونم برم مهمونی اما پس فردا به دوستم زنگ میزنم و باهاش برای هفته ی آینده قرار میذارم که برم دیدنش ... خدا چنین همسری رو نصیب دخترایی که مثل دوست من خوب و خانم هستن  ، بکنه .. آمییییین



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط : روشنک