حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸۳/۱٢/٩
 

این چیزاروخیلی دوست داشتم  در غالب یه نامه برای کسی که روزی همه وجودمو تسخیر کرده بود بنویسم  ولی باز هم سکوت رو ترجیح میدم شاید که تاثیر گذارتر باشه , ولی باید حتی  برای خودم هم که شده مینوشتمش , چرا که همه این حرفها اگه روی کاغذ نمیومد به صورت عقده میشد و من طاقتش رو نداشتم .

 

 

داریم به روزایی روزایی نزدیک میشیم که خاطرات زیاد خوشی ازشون ندارم ؛ هر سال توی این روزا به نوعی تمام وجودم پر از اضطراب بوده , اضطراب اومدن یه سال جدید و باز هم بیخبری  از اینکه چه اتفاقاتی قراره بیفته؟

 اونقدر نگران میشدم که حتی نمی فهمیدم عید چه جوری داره میگذره فقط اینو میدونم که اصلا خوش نمیگذ شت . یادمه اونقدر دلشوره میگرفتم که یه روز قبل از سال تحویل میرفتم زیارت امام زاده صالح و 3-4 ساعتی رو اونجا می موندم و دعا و نماز میخوندم و کلی هم گریه میکردم و تنها چیزی که از خدا میخواستم این بود که هر چی خیره برام اتفاق بیفته.هر چند که اگه یه اتفاقی که به مزاق من خوش نمیومد, میفتاد کلی غصه میخوردم ولی الان می فهمم که قطعا صلاحم در اون بوده .

 پارسال وقتی رفتم زیارت , بارون شدیدی گرفته بود تقریبا یکی دو ساعتی اونجا بودم که یکی از دوستای صمیمیم هم اومد و یه نمازی خوند و بعد نیم ساعت نامزدش اومد دنبالش که ببرش  به من خیلی اصرار کردن که باهاشون برم چون خیلی هوا خراب شده بود بهشون گفتم نه , شما برید من هنوز کار دارم . دوستم هم چون میدونست من نگران چی هستم دیگه کوتاه اومد . نمی تونم بگم که چقدر از اومدن سال جدید (سال 83) دلهره داشتم و میترسیدم , اضطرابی که توی دلم بود دقیقا عین همون سالی بود که کنکور داشتم( سال 80) یعنی یه سال سرنوشت ساز که خدارو شکر رو سفید شدم .

عجیبه برام  وقتی که خیلی غصه دارم و از ته دل اشک میریزم همون روز آسمون هم دلش میگیره و بارونی میشه!!! پارسال نگران خبری بودم که قرار بود بعد از اتمام عید نوروز یه بنده خدایی بهم بده , خبری که آیندمو رقم می زد , خبری که  برام حکم مرگ و زندگی رو داشت اما حالا.......

خبری که فکر میکردم اگه بد باشه و اونجوری که میخوام نباشه همه زندگی برام بی مفهوم میشه , و قبولش برام عذاب آوره . خلاصه که عید پارسال کوفتم شد چون پر از تشویشو نگرانی و انتظار عذاب آوری بود , نمیدونم بگم متاسفانه یا خوشبختانه که اونجوری که من می خواستم نشد و باعث شد سال جدید با سختی هر چه تمام تر سپری بشه والبته مهم اینه که شد؛ و من اینومدیون خیلی از دوستانی هستم که در تمام سختی ها در کنارم بودن و سعی کردن که این سختی برام سهل بشه و با حرفهاشون این دل شکستم تسکین پیدا کنه . این خبر  به همه آمال وآرزوهام  پایان بخشید.

 

 امسال دیگه منتظر چیزی نیستم که باعث دلهره در من بشه و به لطف خدا به آرامش نسبی رسیدم البته به این معنا نیست که به زیارت نمی رم- نه- , امسال میخوام ازخدا  یه چیز بهتر بخوام , یه تحول اساسی و خیلی از چیزای جانبیش که این تحول را کامل میکنه . برای همه دعا میکنم و در آخر برای خودم و برای همون بنده خدایی که سال گذشته رو برام مثل جهنم کرد. چون به این نوشته اعتقاد دارم  :( اگر کسی قلبتونو شکست مراقب باشید لبه های تیزش دست شکنندشو زخمی نکنه)

 

یادتون باشه وقتی خواستید دعا کنید  همیشه این 4  تا دعا رو سر آغاز همه دعاهاتون از خدا طلب کنید  :

1. سلامتی خودتون و خانوادتون

2. سایه ی پدر و مادرتون سالیان سال بالای سرتون باشه

3.داشتن یه زندگی پر از آرامش و صفا.

4. و خوشبختی و حفظ آبروتون .

 

فعلا بدرود!

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط : روشنک