حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٤/۳/٩
مرا عاشقانه نگاه کن

آیا تا کنون هیچ شیئی را عاشقانه نگریسته ای؟

شاید بگویی آری , چرا که نمیدانی که نگریستن عاشقانه به یک شیء یعنی چه.شاید به شهوت به اشیاء نگاه کرده باشی , این چیز دیگری است , کاملا فرق دارد , درست نقطه مقابل آن است. نخست ... سعی کن تفاوت را درک کنی.

چهره ای زیبا , بدنی زیبا , تو به آن نگاه میکنی و احساس می کنی که عاشقانه به آن می نگری.ولی چرا به آن نگاه می کنی ؟ آیا مایلی از آن چیزی بدست آوری ؟آن گاه شهوت است و عشق نیست.آیا می خواهی از آن بهره کشی کنی؟ آن گاه شهوت است و عشق نیست.آن هنگام در واقع , تو فکر می کنی چگونه آن را تصاحب کنی , چگونه از آن بدن وسیله ای بسازی برای خوشوقتی خودت.

شهوت یعنی: چگونه از چیزی برای خوشوقتی خودت استفاده کنی و عشق یعنی , خوشوقتی تو ابداً مطرح نیست . در واقع , شهوت یعنی چگونه چیزی بدست آوری و عشق یعنی چگونه چیزی ببخشی.این دو درست نقطه مقابل هم هستند.

اگر چهره ای زیبا ببینی و به آن عشقی احساس کنی , احساس بی درنگ تو در آگاهی ات این خواهد بود که چگونه می توانی این چهره را خشنود کنی , در اینجا خودت اهمیت نداری , بلکه مهم دیگری است.

در شهوت فکر می کنی دیگری را وسیله ی خوشحالی خودت قرار دهی , در عشق فکر می کنی خودت چگونه وسیله شوی.عشق تسلیم است و شهوت یک تهاجم.

دومین تفاوتی که باید درک شود این است ... اگر عاشقانه به چیزی مادی و بی جان نگاه کنی , آن شیء به یک شخص تبدیل می شود .اگر به یک درخت عاشقانه بنگری , درخت یک شخص می گردد.و عکس این نیز صادق است : هر گاه با چشمانی شهوانی به شخصی نگاه کنی , آن شخص به یک شیء تبدیل می شود.برای همین است که چشمان شهوانی دافعه دارند و زشت هستند.چرا که هیچ کس نمی خواهد شیء شود.

وقتی با عشق به کسی نگاه می کنی , دیگری والا می گردد.او یگانه می شود.ناگهان او یک شخص می شود.یک شخص را نمی توان جایگزین دیگری کرد , ولی اشیا را می توان.

عشق همه چیز را یگانه می کند.به همین سبب بدون عشق , تو هرگز احساس نمی کنی که شخص هستی.تا زمانی که کسی عمیقاً دوستت ندارد , هرگز احساس نخواهی کرد که موجودی یگانه هستی.

شاید دقت نکرده باشی که وقتی اتومبیلی مخصوص , را می رانی , چه اتفاقی می افتد , هزاران هزار اتومبیل وجود دارد که دقیقاً مثل هم هستند ولی اتومبیل تو , اگر عاشقش باشی , یگانه می شود , یک شخص می شود و دیگر قابل جایگزینی نیست , رابطه ای میان شما آفریده شده است .اینک تو آن را همچون یک شخص احساس می کنی .

پس چه باید کرد؟وقتی عاشقانه می نگری , چه باید بکنی؟اولین چیز: خودت را فراموش کن .خودت را کاملاً فراموش کن ! به یک گل نگاه کن و خودت را به تمامی فراموش کن .بگذار گل باشد , خودت کاملاً غایب باش.گل را احساس کن , آن گاه عشقی عمیق از آگاهی تو به سمت گل روانه میگردد , بگذار آگاهی تو تنها با یک فکر سرشار باشد , چگونه می توانی به این گل کمک کنی تا شکوفا تر , زیبا تر و مسرور تر شود .تو چه میتوانی بکنی؟

مهم نیست که حتماً بتوانی کاری بکنی , این اهمیت ندارد .احساس این که چه می توانی انجام دهی , این رنج این درد عمیق که تو چه می توانی بکنی که این گل زیباتر, زندهتر و شکوفاتر شود , همین با معنی است , بگذار این فکر در تمام وجودت طنین افکند ... بگذار تمام تاروپود ذهن و بدنت آن را احساس کند.تو به وجد می آیی و آن گل , یک شخص می گردد.

 

ادامه دارد.

بهتون قول میدم اگر همشو بخونید پشیمون نمی شید!

 

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط : روشنک