حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٤/٥/۱
باران که بيايد همه عاشق هستند

دل , عشق پر از رنگ و ریا دوست نداشت

یک لحظه تو را ز من جدا دوست نداشت

ای آینه دار خلوتم باور کن

اندازه ی من کسی تو را دوست نداشت

 

 

******

 

آن روز هوا هوای بی صبری شد

خورشید اسیر ظلمتی جبری شد

روزی که دلم هوای باریدن داشت

تا آه کشیدم آسمان ابری  شد

 

 

******

 

 

دیریست که آتش از تنم می ریزد

صد حنجره خون از سخنم می ریزد

با بار غمی که روی دوشم مانده ست

بر کوه اگر تکیه زنم می ریزد

 

 

ایرج زبر دست



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط : روشنک