حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٤/٧/٢۸
 

 

من هیچ وقت خودم و تمام وبلاگ نویسایی که از تجمع جلوی بیمارستان میلاد برای تقاضای شکستن اعتصاب غذای آقای گنجی و همچنین آزادی ایشون حمایت کردیم ,و گفتیم که ما هم هستیم ,ولی نبوديم ؛ رو نمی بخشم.چون اگه اون قدر متحد بودیم و اون روز همه می رفتیم , شاید الان یه عده کمی از دوستانمون که  اونجا رفتن , الان منتظر اومدن حکمشون از طرف دادگاه نمیبودن.من نمیدونم چطور می خواهیم اون دنیا به خاطر دِینی که به این بچه ها و خانواده هاشون داریم , جواب پس بدیم. همه اونایی که از این قرار مثل خود من خبر داشتن و نرفتن بهتره توی این ماه مبارک برن و هر روز از خدا طلب استغفار کنن.منم این کارو میکنم. خدا کنه اون چند نفر ما رو ببخشن ولی آیا خانواده هاشون هم......؟؟؟

 

تا جایی که یادمه  از همون دوران مدرسه هیچ روزی نبوده که با دوستامون متحد بوده باشیم. این حس اتحاد و باید از همون بچه گی یادمون میدادن ولی تا تونستن تو گوشمون خوندن : تو دخالت نکنی ها بذار بقیه هر کاری دوست دارن انجام بدن !!!

 

واقعا نمیدونم چه طور میشه یه عمر با این عذاب وجدان زندگی کرد یا بهتر بگم , چطور میتونم زندگی کنم؟؟. فقط یه راه هست اونم اینکه نه تنها از خدا بخواهیم که ما رو ببخشه که با دوستامون همراه نشدیم , بلکه براشون دعا کنیم به حق این روزای عزیز خدا در رحمتشو به روی این بچه ها و خوانواده هاشون باز کنه و یه معجزه ای کنه که یا پروندشون بسته بشه یا حکمشون سخت نباشه.( گفتن حرفی که بعد از یا نوشتم واقعا سخت بود )

 

بمیرم برای خودشون و دل مادر و پدراشون که اینقدر به خاطر ندونم کاری ما باید عذاب بکشن.

 

تو رو خدا از ته ته دلتون دعا کنید.به خدا خیلی هنوز سنشون کمه .طاقت این همه اذیت و آزارو ندارن .خیلی کوچیک تر از اونی هستن که فکرشو بکنید.اونا هم مثل شما دلشون میخواست راحت زندگیشونو بکنن بدون این دغدغه ها . اونا گناهی نداشتن .گناهشون فقط اعتماد به ما ها بود فکر میکردن اونقدر رسم رفاقت سرمون میشه که پشتشونو خالی نمیکنیم و همراهیشون میکنیم. اما دریغ !!! یادشون رفته بود که توی این دوره و زمونه نباید حتی به چشماشون هم  اعتماد میکردن چه برسه به...!!!

 

تو رو خدا بیایید به هم قول بدیم که دیگه نذاریم چنین اتفاقایی پیش بیاد . یا اینجور قرارها با هم نذاریم یا اگه گذاشتیم و چنین حرکتهایی رو حمایت کردیم ,همه با هم , دست به دست هم بریم و صدامونو به گوشِ همه برسونیم.اگه با هم می بودیم هیچ قدرتی جرات نمیداشتن این بچه ها رو از زندگی نا امیدشون کنن .

 

از دستم دلخور نشید تو رو خدا. آخه میدونم که چقدردارن سختی  میکشن , ولی باید بدونن همیشه سر همه ی نماز هامون موقع دعا کردن به یادشون هستیم. باید بدونن نباید از یاری خدا نا امید بشن.من مطمئنم که خدا همیشه و همه جا مراقبشون خواهد بود . و بهشون کمک خواهد کرد فقط باید خودشون هم از ته دل ازش درخواست کنن.

 

خدا نگذره از این کسانی که اینطور حق آزادی ,حق حرف زدن و اعتراض کردن رو ازمون گرفتن!!

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط : روشنک