حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٤/٩/٦
 

 

آخه مگه ميشه در اين دل رو تخته کرد و بهش گفت :برای کمک يا هم فکری

به کسانی که برات مهم هستن فکر نکن و فقط به فکر خودت باش؟

به خدا نميشه.چی ميشد مشکلات همه اوناييکه من نگرانشون هستم حل

بشه و با خيال راحت برم سراغ زندگی خودمو به مشکلات خودم

برسم؟ميدونم فقط خدا ميتونه کمک کنه فقط فقط دست خودشه.مثل دفعه

پيش که من و شرمنده کرديد و با اون دلهای پاکتون دعا کرديد و دوستم

خوب شد .اين دفعه هم ميخوام دعا کنيد که من حاجتمو در مورد دو نفر

بگيرم و توی اين ۴۰ شب که دعايی رو که نذر کردمو خوندم خبرای خوش

بشنوم خبرايی که بيشتر شبيه معجزه هستن.قبلا در يک جايی خوندم

که: حتی اگه حکم يه قضايی هم محکم شده باشه با دعا ميشکنه و قابل

تغييره. پس اين دفعه هم منو تنها نذاريد و دعا کنيد.برای يه دوستم که بيمار

شده و برای يکی که گرفتاریی براش پيش اومده وبخاطر اينکه منو درگيرنکنه

رابطشو با من داره بهم ميزنه!ولی ای کاش ميدونست خواهرش به اينراحتی

نميتونه دل ازش بکنه.منتظرش ميمونم تا روزی که خودش بياد سراغم و بهم

بگه که مجبور بوده اونجوری باهام حرف بزنه و برای خودشم سخت بوده.ای

کاش بدونه که چقدر ...!

خيلی خسته شدم از اين همه گرفتاری و غم و غصه که گريبان همه رو 

گرفته و هر جا ميرم همه به يک نوعی مشکل دارن منم که فقط ميتونم

غصه بخورمو دعا کنم .اگه اين يه کارم نکنم که بميرم بهتره مگه نه؟

باورتون نميشه اگه بگم از غصه چقدر موهام ريخته اگه ...!

 

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ توسط : روشنک