حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٤/۱٠/۱٧
 

 

می خواهم بدانی این را که

اگر از پنجره

به ماه بلورین ، شاخه سرخ

 پاییز کُنَد گذر بنگرم،

اگر در کنار آتش

 دست بر خاکستر نرم

بر تن پر چروک هیزم سوخته زنم،

همه چیزی مرا بسوی تو می آورد.

گویی هر آنچه که هست

رایحه،روشنی و رنگ

قایقهای خردی اند،

راهی جزیره های تو که چشم به راه منند،

اینک

اگر اندک اندک دوستم نداشته باشی

من نیز تو را از دل می برم

اندک اندک

اگر یکباره فراموشم کنی

در پی من نگرد

زیرا پیش از تو فراموشت کرده ام.

اگر طوفان بیرق هایی را

که از میان زندگیم می گذرند

بیهوده و دیوانه بخوانی

و سر ِِآن داشته باشی

 که مرا در ساحل قلبم

آنجا که ریشه در آن دوانده ام رها کنی،

 به یاد داشته باش

یک روز،در لحظه ای

دست هایم را بلند خواهم کرد

ریشه هایم را به دوش خواهم کشید

در جستجوی زمینی دیگر.

اما اگر روزی ، ساعتی

احساس کنی که حلاوت جاودانی ات را

 برای من ساخته اند

اگر روزی گلی،

بر لبانت بروید در جستجوی من

آه عشق من ، زیبای خودِ من!

در من تمامی شعله ها زبانه خواهد کشید.

زیرا در درونم نه چیزی فسرده است و نه چیزی خاموش شده.

عشق من حیات از تو می گیرد ، محبوبم!

وتا روزی که تو زنده ای در دستان تو خواهم بود،

بی آنکه از عشق تو جدا شوم.

 

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط : روشنک