حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٥/٢/٦
نياز

 

به گمانم خدا صدای هق هق دیشب و امروزم رو شنید آسمونم مثل من داره گریه میکنه با همون شدت ؛ وقتی دیدم اینجوری داره میباره بازم گریم گرفت اما به همراهش دلم آروم شد و امیدوار . از صبح آسمون هم مثل دل من ابری و گرفته بود .

 

گاهی برای گریه هام دلیلی ندارم گاهی هم دارم. وقتی بارون میاد انگار به خدا نزدیک ترم ؛ وقتی که اینجوری با این شدت میباره میشه وجود خدا رو بیشتر حس کرد با تمام وجود.

میدونم همتون اینجور وقتا دلتون میره اون بالا بالاها اگه رفت ، منو فراموش نکنید به دعای همتون احتیاج دارم

 

 

 

 

وقتي دوباره شب بارون گرفت ديگه شك نداشتم كه خدا صدامو شنيده آخه تازه داشتم از اينكه چرا يكمي آب بارون جمع نكردم غصه مي خوردم كه يه دفعه رعد و برق زد . باورتون مي شه؟

منم رفتم زير بارون و حسابي خيس شدم  ديگه نتونستم مثل دفعه هاي پيش از خيس شدن فرار كنم...

                         

 

 

                              خواستم خيس خيس بشم...

 

 

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ توسط : روشنک