حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٥/۳/۱٠
زخم کهنه

امشب بعد از دو سال دوری آن لاین شد.قبلا یکی دو باری برام آف گذاشته بود و حالمو پرسیده بود و برام آرزوی خوشبختی و موفقیت کرده بود.اما هیچ وقت نیومده بود برای چت.خوشحال شدم دیدم آن شده سلام که کردم دیدم جواب نداد.بعد براش نوشتم یادمه خودت یه بار قدیما ناراحت شدی که چرا جواب سلامتو ندادم اما بعد اومدم بهت گفتم که دیسکانکت شده بودم وگرنه اینقدر بی ادب نیستم که چنین کاری کنم ، در حین نوشتن این حرفا بودم که جواب داد اما گفت من اونی نیستم که شما فکر میکنید گفتم شما؟گفت:همونی که تونسته با آیدیش کانکت بشه ، من همسرشم.

نمیتونم بگم چه حالی شدم از شنیدن این حرف ؟! از این موضوع اطلاع داشتم.اما خوب این برخورد ِ سخت و سنگینی بود برام ،.خیلی سخت تر از اونچه که فکرشو بکنید. فقط وقتی باهاش چت ميکردم اشک میریختم.گفتم حالش خوبه؟گفت آره .شما دوستش هستید؟ گفتم : یه دوست قدیمی هستم بهش سلام برسونید اما جرات نکردم اسم واقعیمو بگم دلم نمیخواست حتی یک درصد برای زندگیش مشکلی پیش بیاد با اینکه میدونم خیلی تمایل نداشت به این وصلت اما خوب همیشه همه چیز بر وفق مراد ما نیست یعنی اکثرا نیست.

اعصابم خورد شد.به خودم این دو سال قول دادم خوددار باشم و براش گریه نکنم اما دیگه نتونستم .حالا میفهمم که این مدت فقط خودمو گول میزدم که خوبم و طوریم نیست نمیدونستم این همه تو دلم آشوبه.

مثل یه زخم کهنه هست که سر باز کرده نمیدونم از خونریزیش دووم میارم یا نه؟ فقط میدونم این زن به عشقش رسید یعنی رقیبم از بس خودشو خانوادش سمج بازی در آوردن بالاخره با فشار خانواده ، دوست منو راضی کردن چون گفته بود بی علاقه داره پا به این زتدگی میذاره. اما خوبدرسته، شاید بگید نمیشه کسی رو مجبور کرد حتما خودشم میخواسته اما شاید هیچ کدوم شما خانواده ی دیکتاتوری نداشته باشید اما این داشت و باید انتخابش از حیطه ای میبود که مورد تایید خانوادش باشه.میدونم که این خود ِ اسارته اما چه میشه کرد ؟ تا کی میتونست بجنگه؟ شاید من اگه خوبتر بودم ارزش جنگیدن داشتم ، منم اشکالاتی داشتم که حالا مرتفعشون کردم .اما چه فایده که

مجال بی رحمانه اندک بود

و واقعه سخت نا منتظر



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ توسط : روشنک