حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٥/۳/٢۱
 

 

سلام.

نميدونم اصلا چه جوری شروع کنم و از کجا؟ از روزی که ميخواستم برم زيارت امام رضا شروع شد توی کامنتها نوشتم که دارم ميرم و نوشتم که اون خانوم برام ايميل زد و با دل شکسته راهی سفرم کرد.روز دوم سفر رفتم کافی نت و براتون شرح ميلشو و جوابی رو که بهش دادم و نوشتم اما من نميدونستم که موقع ارسال نوشته بايد يک کپی ازش بگيرم چون دفعه ی اول ارسال نميشه.اين شد که هر چی نوشته بودم پريد و ديگه  موقع نماز جماعت بود و بايد ميرفتم حرم و اينکه اگه وقت هم ميداشتم ديگه يادم نبود چيا نوشتم که بخوام باز نويسيش کنم.وگرنه اين همه مدت تاخير نميانداختم توی آپ کردن.به خاطر اينهمه لطفی که به من داشتيد و داريد يک دنيا ممنونم نميدونم بتونم از خجالت همتون در بيام يا نه؟!

متاسفانه بد بياری پشت بد بياری شده! از سفر که بر گشتم مونيتورم سوخت !خيلی از دوستام خوشحال شدن يکيشون امروز بهم گفت: خدا رو شکر .برای اينکه همش نگرانم ميشن که تا دير وقت بيدار ميمونم و پای نت هستم.

متاسفانه بد جوری هم سرما خوردم .و بعد سفر معده ام ضعيف شده و همش اين چند روز معده درد داشتم آخه از تهران تا مشهد همش حالم بد شد از بس جاده ی افتضاحی داشت آخه بليط قطار گيرمون نيومد  مجبور شديم با اتوبوس بريم.از من به شما نصيحت رفتن با اتوبوس توی اون جاده که پر از چاله چوله بود خريت محضه و اصلا ارزش نداره.

الان اومدم کتابخونه که اين مطلب رو مينويسم نميدونم اين مونيتور درست ميشه يا بابام يه خوشگلشو برام ميخره ؟ 

اينارو بايد ميومدم ميگفتم که فکر نکنيد تاخيرم در آپ کردن به خاطر پست قبليم بوده هر چند هر وقت يادش ميوفتم دلم ميشکنه به خصوص وقتی  ياد ميلی که برام نوشت ميوفتم! اما اونقدرا هم ضعيف نيستم که با اين اتفاقا يه مدت طولانی از همه چی کناره بگيرم خصوصا دوستای گلی چون شما  که هميشه همراهيم کرديد !

اما تنها چيزی که آرومم ميکنه اينه که من بازنده ی اين بازی نبودم اون خانوم و همسرش تا آخر عمر بازنده هست و هيچ وقت نميتونن طعم عاشق شدن رو بچشن چون پايه های زندگيشون رو با دروغ شروع کردن و اين کاملا واضح و مبرهن شد با ايميلش.با تمام اين تفاسير من براشون آرزوی خوشبختی ميکنم.راستی بعضی ها نگران بودن که نکنه اون خانوم اينجا رو بياد و بخونه نگران نباشيد اصلا هيچ کدومشون نميدونن من وبلاگ دارم.

اينم بدونيد جوابی که به ميلش دادم اونقدر دندان شکن و تاثير گذار بود که حتی ديگه جرات پاسخ گويی نداشت البته در کمال احترام بود و بدون ذره ای توهين و يا بی احترامی(من دختر خوبيم)

راستی زيارت امام رضا خيلی بهم چسبيد به ياد همتون بودم و هر جا که پا گذاشتم جاتونو خالی کردم و  ازش خواستم ان شاالله قسمت همتون بشه بريد و مثل من کمی سبک بشيد(آخيييييييييش)

بابت همه لطفی که به من داشتيد بازم ممنونم دعا کنيد پست بعدی رو با يه مونيتور ال سی دی ارسال کنم

 

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط : روشنک