حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٥/٥/٢
وداع...

پیش از آنکه ترکش کنی، پیش از آخرین وداع

پیش از آخرین نگاه ، درنگ کن!

لحظه ای کوتاه درنگ کن!!

و در چشمهایش دوباره خیره شو

 



      چه می بینی؟؟!!

 

پ.ن*:نمیدونم امروز چه مرگم بود.به یه پیاده روی نیاز داشتم.همش به آینده فکر میکردم.خیلی وقت بود بیخیال این افکار شده بودم ولی چه فایده که فکر و خیالش آدمو راحت نمیذاره .این فکر و خیال خیلی دیوونه کننده میشه وقتی که از کنار یه ماشین که توی ترافیک ایستاده رد بشی و بشنوی که یه مرد با صدای خیلی بلند داره به زنش بد و بیراه میگه و زن از خجالت داره روسریشو میکشه پایین!!! این لحظه هست که از هر چی زندگی مشترکه حالت بد میشه و شروع میکنی به خودت میگی: متاسفم برات که داری به آینده ای فکر میکنی که اصلا قابل پیش بینی نیست چون آدما قابل پیش بینی نیستن!!!(خیلی وقت بود صدای گریه ی زن همسایه که شوهرش به باد کتک گرفته بودش و التماس میکرد که بس کنه ، یادم رفته بود!!)

پ.ن**:امشب شب آرزوهاست.خوشا به سعادت اونایی که امروز  روزه بودن برای منم دعا کنید! از خدا میخوام چنین مردهایی که به راحتی به همسراشون توهین میکنن و ... از روی زمین بر داره .تحت هیچ شرایطی چنین حقی رو برای یک انسان(البته نمیشه اسمشو انسان گذاشت) نمیتونم قائل باشم که دست روی همسرش بلند کنه!!

پ.ن***:از خدا خوشبختی و سلامتی رو برای همه خواستارم بخصوص شما دوستای گلم که داشتنتون برام افتخار بزرگیه.(ببخشید این مطلب رو با این پی نوشت ها خراب کردم لطفا پاسخ سوال آخر مطلبم فراموش نشه!!)



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط : روشنک