حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٥/۸/۳
س مثل ساغر

آخه به نظرتون من از دست این دختر خاله شیطون بلا چی کار کنم ؟ چپ و راست زنگ می زنه خونمون میگه : آجی جون من از دست بابام چی کار کنم؟ میگم چرا؟ مگه چی شده ؟ میگه : "هی من بهش زنگ می زنم اون قطع میکنه" ، میگم :خوب حتما کار داره میخواد خودش بعدا بهت زنگ بزنه میگه: نه ! آخه من میخوام بهش زنگ بزنم

این ساغر خانوم عشق خانواده شده  حسابی توی دل همه جا باز کرده  3 روز هم هست که سه سالش تموم شده .تنها وقتی که توی یه اتاق باهاش تنها می شم و برای هم کتاب می خونیم و برام حرف میزنه  همه غم و غصه هامو یادم میره و انرژی میگیرم .به من میگه آجی روشی

وقتی میرم خونشون با یه مصیبتی رضایت میده برگردم گاهی هم با گریه . یادمه یه شب به شرطی که من خونشون بمونم راضی شد مامانم اینا بر گردن خونه. صبح زود چون من کار داشتم بابام اومد دنبالم تا ساغر خواب بود من در رفتم بعداً خالم برام تعریف کرد که: "وقتی بیدار شده و دیده من نیستم کلی گریه کرده بنابراین فرق نداشت همون دیشب هم میرفتی این گریشو می کرد  "

پ.ن: عید فطر رو به همتون تبریک میگم از خدا میخوام به تمام آرزو های به حقتون برسید ان شاالله



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط : روشنک