حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٥/٩/۱۸
چه بگم ؟:(

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

میخواستم با توپ پر هر چی دلم میخواد بنویسم تا بفهمی منم میتونم مثل بقیه بد باشم و ... اما فکر کردم تو اگه این چیزا رو درک میکردی که.....

 کاش فقط یه ذره خدا توی وجودت وجدان قرار میداد و یه ذره انصاف ، اونوقت به خودت اجازه نمیدادی اینجوری با اطرافیانت برخورد کنی . یادت باشه از آدم هیچی نمی مونه توی این دنیا جز یه یاد و خاطره ، فقط باید توی زندگی تلاش کنیم که یاد خوش از خودمون به جا بذاریم تو حتی نذاشتی اون تشکر خشک و خالی روز تولدت به یادم بمونه ، نمیدونم چرا فکر کردی که با رفتنت زندگیم تعطیل شده و شب و روز به فکرتم ؟!!! شاید چون منو مثل خیلیهای دیگه دیدی یا شایدم خیلی خودتو قبول داری ، اما نه این خبرا نیست ؛ اولا که اگه تا حالا برام عزیز بودی این ذهنیتو خودم برای خودم درست کردم وگرنه خیری ندیدم ازت ؛ در ثانی من خیلی وقته یاد گرفتم که خدا به بنده هاش به اندازه لیاقتشون نعمت میده ، به آدمایی مثل تو که ذره ای انصاف  و وجدان ندارن و به خودشون اجازه میدن برای توجیه و تبرئه  خودشون هر کاری بکنن و خدا رو فراموش میکنن ، چیز زیادی نمیده چون لیاقت نگه داریشو ندارن .

خیلی وقته یاد گرفتم بعد از اینکه یه خریتی مرتکب میشم دیگه باقی زندگیمو نابود نمیکنم . تو به فکر خودت باش نمیخواد به فکر زندگیه من باشی من خودم به فکر هستم ، انشاالله بتونم برم از اینجا که با آدمایی مثل تو دیگه برخورد هم نکنم.

امروز بهم ثابت شد که اگه بی انصاف باشی به شب نرسیده خدا یه جوری میذاره تو کاست که نفهمی از کجا خوردی ، مثل راننده تاکسی امروز !

 اهل نفرین و ناله نیستم اما شک ندارم جواب تمام رفتارهاتو توی همین دنیا پس میدی ، چون خدا جای حق نشسته ،فقط امیدوارم زیاد بهت سخت نگیره و امیدوارم روزی که از رفتارت پشیمون میشی فرصت برای جبران داشته باشی.

پ:ن : ببخشید کمی شخصی شد اما شعرش برای همه ما فکر میکنم قابل تامل باشه



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ توسط : روشنک