حریم من
welcome to my weblog
۱۳۸٥/۱٠/۱٥
يلدا بازی با تاخير

15 روزی از بازی شب یلدا میگذره اما چون یکی از کسایی که خیلی دوستش دارم و برام عزیز و قابل احترام هستن  نمیتونستم دعوتشونو رد کنم البته نا گفته نمونه که خانوم سینکی عزیزم منو یک هفته پیش دعوت کردن اما من کمی گرفتار بودم و تاخیر افتاد قبل از ایشون ملیحه جون منو دعوت کرده بود منتها چون دیدم جرزنی کرده و خودش بی دعوت بازی رو شروع کرده زیر بار نرفتم .

تا امروز توی هر وبلاگی در مورد این بازی خوندم همش اعترافات دوران کودکی بوده اما انگار باید از خصوصیات خودشون مینوشتن که دوستانشون خبر نداشته باشن. امیدوارم کسانی رو که دعوت میکنم این مورد یادشون نره .۱- نسبت به کسانی که توی زندگیم دوستشون دارم و برام عزیز هستن به طرز افراطی حساسم و اگه باهاشون مشکل پیدا کنم ، احیانا دلمو بشکنن یا دیگه اون آدمی نباشن که  من میشناختمشون ، ضربه روحی بدی میخورم و به تمام اعتقاداتم شک میکنم ، به اینکه اصلا همه چی از اول اشتباه بوده و بهم ظلم شده و دیگه نمیتونم مثل اول باهاشون صمیمی باشم.

۲– عطف به بند 1 باید بگم که : یه بار حسابی از بابام رنجیدم و احساس کردم اصلا توی خونمون جایی ندارم و باید بیشتر از طرفش حمایت میشدم ، منتها  موضوع بند بالا در مورد افراد درجه یک زندگیم صدق نمیکنه یعنی علاقه ام به پدرم بعد از یه مدت کوتاه برگشت به حالت اول و دوباره مثل قبل دوستش دارم .

۳-  هر کسی منو میبینه به خاطر حجابی که دارم ( منظورم چادر نیست) فکر میکنه من دختر مذهبی و محجبه ای هستم در صورتی که تا هفت خاندان پشت ما مذهبی نبودن و همیشه هر کسی هر طور دوست داشته  پوشیده ( البته  داشتن نجابت هیچ منافاتی با این حرفم نداره )تنها دلیل حجاب من اینه که به خاطر استرس شدیدی که در دوران کنکور داشتم موهام خیلی ریزش پیدا کرد و کم پشت شد  و دکتر میگه تنها درمانش آرامشه ، اونم که توی این دوره زمونه ....

۴- و باز هم عطف به بند 3باید بگم که : این موضوع خیلی اعتماد به نفسم رو ازم گرفته و خیلی غصه میخورم آخه کسی که همیشه از بس موهاش زیاد بوده آرایشگر از لای موهاش قیچی میکرده که پفش بخوابه وقتی به اینجا برسه ، غصه خوردن هم داره دیگه ، شک ندارم که مردم چشم زدن. تورو خدا هر روز برای خودتون اسفند دود کنید

۵ – با اینکه دختر صادقی هستم و همیشه توی تمام دوستیهام چوب همین صداقتم رو خوردم ، اما گاهی اونی نبودم که هستم یعنی تظاهر به شادی و شیطنت کردم در صورتی که توی خلوت خودم معمولا غمگینم و البته نگرانم ، نگران آینده اونقدر که حال رو از دست میدم .از آقای مهندس جلالی ، پارسا ، طناز عزیزم  و حریر عزیز و North Starدعوت میکنم این بازی رو ادامه بدن

 



لینک نوشته| نوشته شده در ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط : روشنک