<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من نمیدانم

 

و همین درد مرا سخت می آزارد

 

که چرا انسان , این دانا,

 

این پیغمبر,

 

                  در تکاپوهایش,

 

چیزی از معجزه آن سوتر-

 

ره نبردست به اعجاز محبت

 

چه دلیلی دارد !

 

                     و نمیدانم

 

که چرا انسان تا این حد

 

با خوبی بیگانه است

 

و همین درد مرا سخت می آزارد

 

چه دلیلی دارد ,

 

که هنوز

 

مهربانی را نشناخته است ؟ !

 

و نمیداند در یک لبخند

 

چه شگفتی هایی پنهان است

 

من بر آنم که در این دنیا

 

خوب بودن – به خدا – سهل ترین کار است.

 

/ 4 نظر / 13 بازدید
بابک

عالی بود مرسی موفق باشی

پویان

باید عاشق بود مهم نیست عاشق چه کسی چرا و چگونه ... عشق در قاموس عاشقان نه واژه ای که خداییست روشنک عزیز موفق باشی

a.b

مرسی مرسی خيلی قشنگ بود اين يکی از شاهکارای فريدون مشيری هست جالبه. کاش با اين حرفا که ميزنيم واقعاً عمل کنيم . اين شعر ها وقتی زيباست که بهش جامه عمل پوشانده بشه!!!

مسافر شب

نمی دانم ، چه می دانم ، که خوب بودن و ماندن چه دشوار است و چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . سلام.وبلاگ قشنگی داری.خوشحال می شیم به ما هم سر بزنی.موفق باشی.