<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

مست بودم , مست عشق و مست ناز

 

مردی آمد قلب سنگم را ربود

 

بس که رنجم داد و لذت دادمش

 

ترک او کردم , چه میدانم چه بود؟

 

 

 

مستیم از سر پرید ای همنفس

 

بار دیگر پر کن این پیمانه را , خون بده

 

خون دل آن خود پرست

 

تا به پایان آرم این افسانه را.

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
باز باران ...

یک نوشته ، تجلی انديشه است . زمانی که زيبا می انديشی پس لاجرم زيبا ميتوانی بنويسی . بنويس آنقدر بنويس که کلمات جای خودشان را پيدا کنند . اگر به نقل قول دیگران بپردازی استعداد نوشتنت رنگ ميبازد . خودت بنويس هر چند که به نظرت پر از اشکال باشد . آغاز وبلاگت را تبريک ميگويم . شاد و پيروز باشی .

pooyan

گهگداری ميام تو حريم شخصی تو مثل باد می پيچم لای گيسوان شعرت و با يه گل سرخ بهت خسته نباشيد ميگم

f909

سلام روشنک خوبی نه من اژدهای ابنباتی نيستم راستی بازم سر بزن من به روزم با نوشته ای جديد .....قربانت(اژدهای وحشی-wild dragon)