کاش ... :((

کاش بزرگ نشده بودم ... کاش تنها دغدغه هر روزم این بود که : بابام منو ببره پارک ... که تو صف سرسره بایستم و مراقب باشم موقع بالا رفتن که دستامو میذارم رو پله هاشو خودمو به زور میکشم پله بالایی بچه های دیگه دستمو لگد نکنن ... که بچه های بزرگتر ازم جلو نزنن ... کاش ...20.gif

تو برنامه ای از رادیو پرسیدن : برای داشتن یه زندگی ایده آل چقدر  حاضرید از آزادیهاتون کم کنید ؟ چقدر حاضرید خودتونو محدود کنید ؟ به خودم گفتم مگه اصلا باید برای داشتن زندگی ایده آل خودمونو محدود کنیم ؟ از امیر هم پرسیدم بهم گفت آره یه وقتایی ، قبول دارم اما تا یه حدی ، همینجوریش که جامعه بخش زیادی از آزادیها رو گرفته حالا از همین مقداری که برام مونده حاضر بودم از یه چیزهایی بگذرم ، توان اینو دارم تا یه حدی که خودمو یادم نره محدود بشم اما نه به طور کامل ...02.gif

asa.jpg

 خدایا خودت یاریم کن خدایا من توانشو ندارم خدایا یه کاری بکن ، به بزرگیت قسمت میدم ، خیلی دیره برای از نو شروع کردن توی این روزگار که همه جاش پر از دروغه خدایا تنهام نذار، خدایا نمیتونم باور کنم،  اصلا نمیتونم ... اینهمه فکر خوب کردم پس چی شد ؟ خدایاااااااااا آخه چرااااااااا ؟20.gif

کاش میشد آدما رو اونجور که هستن دوست داشت ، نه اونجوری که ما میخواهیم باشم ... کاش ... خدایا نظری کن ... 20.gif

 پ.ن : تا حالا  غذاتونو با اشکاتون نمک دار کردید ؟ کاش هیچ وقت نکنید آخه سنگ میشه و از گلو با درد میره پایین  ... 02.gif

پ.ن: نمیدونم این عکس رو تا حالا گذاشتم یا نه ؟! قدرت فکر کردن ندارم / ببخشید

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عادله

من يک چهارم عمرم غذاهامو با اشکام شور کردم حتی گاهی بالشم از شدت نمک سنگين شده . ولی اينو هم فهميدم که هيچ چيزی توی اين دنيا موندگار نيست عزيزکم درست ميشه مطمئن باش

ع

روشنک عزيز خيلی زوده که از حالا از نو شروع کردن مجدد می نالی چقدر زيادن آدمهايی که تو مرز مردنن و باز بايد از نو شروع کنن. من و خصوصا توی خيلی جوون که جای خود داری. تازه اين آدمی که بايد هر روز از نو شروع کنه تا نو و رشد يافته بشه. به خاطر تو به روزش کردم اين عريضه رو

راز

ای بابا چرا انقدر غمگين شدی دختر؟

رضا

آره ...خیلی وقته غذامون رو با نمک اشکامون می خوریم... غمین نبینمتتتتت ابجیییییییییییییییییییییییییییییییی جوووننممممممممم.... چی شده؟ می بینی چه قد از هم دور افتادیمممممممممم... روزگاره دیگهههههههههه... ایشاللللله تموم غصه هات تبدیل به شادی بشه... همشو یه جا خریدارمممممممممم... آفام برات اومد...جواب ندادی؟

فريبا

روشنک عزيزم خدا هرگز بيش از توانمان به ما نمی دهد، اشكاتو پاك كن، اين زندگيه، عشق غمش هم خوردنيست ... مي دونم كه مي دوني، نترس با هر رنج قوي تر مي شي و از پله هاي سرسره هاي بزرگتري بالا مي ري، هر فرود ... فرازي هم داره، اين و سرسره هاي بچگي يادم دادن، يادته؟

ستایش

سلام. خوبی؟ چی شده؟ کسی بد شده؟ دعا میکنم که خوب بشه...

نمی دونم

روشنک گلم ... نبينم غصه دار باشی. اميدوارم چيز مهمی نشده باشه. چقدر تکه اولشو قشنگ نوشتی. اون از پله های سرسره بالارفتن. من گاهی فکر ميکنم اين حقيقت داره که ما هيچوقت بزرگ نمی شيم. ما همون آدم های ساده ی کودکی هستيم. فقط تجربه هامون بيشتر شده. وگرنه دل ها که تغيير نمی کنن. در واقع نبايد بکنن... دوم اينکه جواب اون سوال بستگی به تعريف ما از زندگی ايده آل داره. زندگی ايده آلی که در سادگی خلاصه ميشه که نيازمند محدوديت نيست. اون زندگی که توی همون فيلم باغ های کندلوس بود مگه ايده آل ما نبود ؟‌ تعريف ايده آل برای بعضی ها خيلی سخته اما برای تو نبايد سخت باشه. ساده س گلم. به همون سادگی کودکی ...

لهام

گرچه از اونچه اينطور غمگينت كرده هيچي نميدونم، ولي اينو ميدونم كه ميگذره و بعدش اوضاع كاملا روبراه ميشه، ميدونم و مطمئنم، دوستم، حتي سخت ترين مشكلات با گذشت زمان آسون ميشن، ميدونم كه صبر ميكني و لبخندتو ميبينم وقتي ياد روزاي سخت گذشتت مي افتي

مليحه

سلام خانومی خوبی عزيزم ؟؟با اجازه تون ما برگشتيم . بهت اس ام اس دادم از اونجا ولی جوابی نگرفتم به هر حال نو سالم و شاد باشی اين با ارزش ترينه نبينم غمين باشی .. پستهاتم خوندم .. باشه يک وقتی مفصل راجع بهشون نظر بدم ...

فريبا

خوبی؟ خوب که هستی خوش چی؟ خوشی؟