<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

کجای این جنگل شب , پنهون میشی خورشیدَکَم؟

پشت کدوم سَدِ سکوت پرَ می کشی چکاوکم؟

چرا به من شک میکنی ؟ من که منم برای تو

لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو

دست کدوم غزل بدم ,نبض دل عاشقمو؟

پشت کدوم بهانه باز , پنهون کنم هِق هِقمو؟

گریه نمی کنم نرو , آه نمی کشم بشین

حرف نمی زنم بمون , بغض نمی کنم ببین

سفر نکن خورشیدکم , ترک نکن منو نرو

نبودنت مرگ منه , راهی ِ این سفر نشو

نذار که عشق منو تو , اینجا به آخر برسه

بِری تو و مرگ من از رفتن ِ تو سر برسه

گریه نمی کنم نرو , آه نمی کشم بشین

حرف نمی زنم بمون , بغض نمی کنم ببین

نوازشم کُنو ببین , عشق می ریزه از صدام

صدام کنو ببین که باز , غنچه میدن ترانه هام

اگر چه من به چشم تو , کَمم , قدیمیم , گُمم

آتشفشان عشقمو , دریای پُر تلاطمم

گریه نمی کنم نرو , آه نمی کشم بشین

حرف نمی زنم بمون , بغض نمی کنم ببیییییییين.

 

 

 

/ 21 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزاد خان

سلام روشنک خوبي ؟منو يادته ؟ خيلي خوشحالم که بازم تونستم بيام بلاگت .امان از دست اين روزگار که مجال نميده!

naZanin

سلام....اينه اون بلاگه همسر شهيد؟

missingworld

اره داستان موندن و نرفتن هميشه همين بوده ....

sepehr

سلام خيلی ممنون که به دنيای منم سر زديد.... ايدوارم بازم بتونم بهتون سر بزنم... ولی واقعا راست که ميگه .... چرا به من شک ميکنی من که منم برای تو بازم ممنون

باز باران ...

گريه ميکنی ، آه ميکشی ، نبودنش مرگِ و عشقت آتشفشان ... او همچو خورشيد و تو دريای متلاطم ... براستی کجای اين انصاف هست و کجايش عشق ! چرا از اين عشق اينها نصيب تو شد و فراموشی و بيخيالی و سفر نصيب او ! عشق به يک اندازه بايد غم و شادی را به هر دو نفر ببخشايد نه غم را به يکی و شادی را به ديگری . پيروز و سربلند باشيد .

شولتز پير

سلام روشنک ... راستش من اون کسی که فکر ميکنی نيستم ... اميدوارم اون هم به زودی توی بلاگ شروع کنه نوشتن ... اون همونطور که برای تو دوست خوبی بوده برای من هم بوده ... از دستش ناراحت نشو شايد مسائلی باشه که ما ندونيم ... با تمام وجود آرزو ميکنم تا اين دوست مشترک برگرده و دوباره بنويسه ...

uncontrol

هميشه اينجا ميام ... گاهی با لباس بدل گاهی هم از پشت ديوار يه نگاه يواشکی می کنمو ميرم ... ولی بدون که ميام - مطمئن باش که میبینمت ... /بدرود .

یکی که دوباره برگشته

سلام.خوبيد شما.ممنون از اينکه سر می زنيد و به نوشته های من لطف داريد.اميدوارم که لايق اين همه لطف باشم.در مورد اينکه گفته بوديد نوشته های من رو تو بلاگتون بذاريد اين نهايت لطف شماست مشکلی نداره.برای همه چيز ممنون.

پویا

اگه اشکامو ندیدی،وقتی از تو می بریدم/اگه بر عکس قدیما،دیگه منت نکشیدم/اگه وهم یک تبسم،شده بازیچه ی لبهام/اگه از چشام می خونی،که دیگه تو رو نمی خوام/واسه اینه که ندونی، چی میاد به حال و روزم/ ندونی یه عمره شب ها، توی خوابمی هنوزم/ ندونی که تا قیامت،کسی جاتو پر نکرده/ مزدم از اون همه گریه، یه نگاه خیس و سرده... (اختصاصی واسه خودت روشنک جان!)