تکیه گاه

ای همه آرامشم از تو ، پریشانت نبینم

چون شب خاکستری ، سر در گریبانت نبینم

ای تو در چشمان من ، یک پنجره لبخند شادی

همچو ابر سوگوار ، اینگونه گریانت نبینم

ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره

در میان کوچه ها ، افتان و خیزانت نبینم

مرغک عاشق ، کجا شد شور آواز قشنگت

در قفس چون قلب خود، هر لحظه نالانت نبینم

تکیه کن بر شانه ام ، ای شاخه نیلوفری رنگ

تا غم بی تکیه گاهی را ، به چشمانت نبینم

قصه دلتنگیت را خوب من ، بگذار و بگذر

گریه ی دریاچه ها را ، تا به دامانت نبینم

کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من

تا که سیل اشک را زین پیش، مهمانت نبینم

تکیه کن بر شانه ام ، ای شاخه نیلوفری رنگ

تا غم بی تکیه گاهی را ،به چشمانت نبینم

tekyegeh.jpg

هر روز که میگذره بیشتر از روز قبل برای داشتنش مصرتر و بی طاقت تر میشم.خدا ار دل بنده هاش خبر داره و میدونم که خیر اونها رو میخواد اما اینم میدونم که به ما قدرت اختیار داده تا برای بدست آوردن چیزایی که دوست داریم تلاش کنیم .نمیدونم چه کاری از دست ما بر میاد ، یعنی نمیدونم در قبال این اختیار، ما چه کار باید بکنیم ؛ فقط ازش می خوام که : اگه قراره اول ما یه قدمی برداریم در راه رسیدن به خواسته هامون ، بعد اون کمکمون کنه خودش راهنماییمون کنه و بگه که چه کاری باید انجام بدیم ؟ ما رو توی راه قرار بده و هدایتمون کنه مسیر رو هم برامون هموار کنه ( چه بنده ی پر رویی هستم من 03.gif)فکر میکنم این چیزایی که گفتم در مورد شما هم صدق کنه پس شما هم ازش بخواهید.

پینوشت بی ربط :روزای پنجشنبه وقتی ساعت 6:30 از سروصدای مدرسه رفتن ریحانه (خواهرم) بیدار میشم یه شادیی ته دلم حس میکنم برای اینکه میدونم پنجشنبه ها با خیال راحت می خوابی و قرار نیست صبح به این زودی ، توی این سرما بری سر کار 01.gif آخه روزای دیگه ی هفته کودک درونم از این بابت کلی غصه میخوره 02.gif (این پینوشت فکر کنم یه ناشناخته ی اختصاصی شده09.gif )

 

اسپیکراتونو لطفا روشن کنید 01.gif

/ 50 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی

(¯`v´¯)-» بانــــــــــوي بــــــــاران«-(¯`v´¯)

سلام... خوبی عزيزم.. داشتم تو وبلاگا می گشتم که نمی دونم چطو سر از اينجا درآوردم.. احساس صميميت عجيبی با خوندن متنت بهم دست داد.. اگه منت بزاری و بيای پيشم خوشحال می شم....اميدوارم موفق باشی.. خیلی دوست دارم لينکمو تو وبلاگ قشنگت ببينم... منتظرتم گلم.

مهدی قوامی

من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه من دیگه بسه برام تحمل این همه غم بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم همه حرف خوب می زنن اما کی خوبه این وسط بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین آره دنیا ما نخواستیم دلو با خودت نبین این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد اون بلیط شانس دائم بگو قسمت کی شد همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست این همه تلسم و برجای خوش دائم کجاست …. موسيقی لايتی هست فوقالعاده ....

به گردا گرد من يک پيله بد...من از اين پيله بايستی رها شم....ميخوام بشکافم اين قنداق تنگو.......که هم پرواز با پروانه ها شم.... خوشحال ميشم به منم سر بزنين

عاطفه

سلام روشنک جونم.خيلی قشنگ نوشتی.من فدای احساس قشنگت.منم آپم.بهم يه سر بزن.

نمی دونم

اين تابلو که گذاشتی ميدونی کار کيه؟ خيلی شبيه نقاشی های يکی از دوستای منه. همه ش حواسم پرت اين تابلو هه شده اسپيکرمو خيلی دلم می خواد روشن کنم اما چون سر کار هستم نمی تونم

فاطمه

سلام وبلاگ زيبايی داری بهترين مترجم کسی هست که سکوت ديگران را ترجمه کند منتظرم

ناهيد

روشنک عزيزم اميدوارم خدا هيچ وقت اين روحيه لطيفو ازت نگيره.